<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>شهید چراغ اوژند</title>
		<link>https://ozhand.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://ozhand.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>داستان عجیب قبل از تولد آیت الله بهجت</title>
			<link>https://ozhand.kowsarblog.ir/داستان-عجیب-قبل-از-تولد-1</link>
			<pubDate>10:47:00 +0330 دوشنبه، 27 آذر 1396</pubDate>			<dc:creator>فاطمه اوژند</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">573977@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt; حجت الاسلام بهجت در مورد سیر زندگی پدر بزرگوارش از کودکی گفت: داستان کودکی ایشان از سالها قبل‌تر شروع می‌شود و به داستان پدرشان بر می‌گردد که معروف است. پدر آیت الله بهجت در نوجوانی در حال مرگ بوده که ندایی را می شنود که این را رها کنید، او پدر محمد تقی است. وی گفت: خلاصه ایشان جانی دوباره می‌گیرد و همه تعجب می‌کنند. بعد ازدواج می‌کند و فرزندانش متولد می‌شوند و این داستان را فراموش کرده بوده تا موقع تولد فرزند سومش به یاد می‌آورد که وقتی کوچک بوده به او گفتند که پدر محمد تقی است. اولین پسر را محمد مهدی و دومی را محمد حسین و سومی را که به یاد می‌آورد نامش را محمد تقی می‌گذارد. وی ادامه داد: محمد تقی هفت ساله بوده که در حوض خانه می‌افتد و خفه می‌شود. از دست دادن این بچه برای آنها غم سنگینی است و مادر آیت الله بهجت متوسل می‌شود تا این فرزند را خداوند به آنها می‌دهد و نامش را محمد تقی می‌گذارند. محمد تقی ثانی؛ که من در یادداشت های پدر ایشان دیده بودم که نامشان را محمد تقی دومی نوشته بودند.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ozhand.kowsarblog.ir/داستان-عجیب-قبل-از-تولد-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> حجت الاسلام بهجت در مورد سیر زندگی پدر بزرگوارش از کودکی گفت: داستان کودکی ایشان از سالها قبل‌تر شروع می‌شود و به داستان پدرشان بر می‌گردد که معروف است. پدر آیت الله بهجت در نوجوانی در حال مرگ بوده که ندایی را می شنود که این را رها کنید، او پدر محمد تقی است. وی گفت: خلاصه ایشان جانی دوباره می‌گیرد و همه تعجب می‌کنند. بعد ازدواج می‌کند و فرزندانش متولد می‌شوند و این داستان را فراموش کرده بوده تا موقع تولد فرزند سومش به یاد می‌آورد که وقتی کوچک بوده به او گفتند که پدر محمد تقی است. اولین پسر را محمد مهدی و دومی را محمد حسین و سومی را که به یاد می‌آورد نامش را محمد تقی می‌گذارد. وی ادامه داد: محمد تقی هفت ساله بوده که در حوض خانه می‌افتد و خفه می‌شود. از دست دادن این بچه برای آنها غم سنگینی است و مادر آیت الله بهجت متوسل می‌شود تا این فرزند را خداوند به آنها می‌دهد و نامش را محمد تقی می‌گذارند. محمد تقی ثانی؛ که من در یادداشت های پدر ایشان دیده بودم که نامشان را محمد تقی دومی نوشته بودند.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ozhand.kowsarblog.ir/داستان-عجیب-قبل-از-تولد-1">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ozhand.kowsarblog.ir/داستان-عجیب-قبل-از-تولد-1#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ozhand.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=573977</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>دل نوشته ی شهدا</title>
			<link>https://ozhand.kowsarblog.ir/دل-نوشته-ی-شهدا</link>
			<pubDate>11:51:00 +0330 یکشنبه، 26 آذر 1396</pubDate>			<dc:creator>فاطمه اوژند</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">573394@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;ستپاچه میشوم… سرم راپایین می اندازم وسرخ میشوم… هنوزهم نمیدانم باکدام زبان،این چنین شیوابامن سخن میگویی؟!… به اطراف چشم میگردانم… گمنامیتان را آذین بسته میابم… وخجل تر میشوم… میخک های صورتی وقرمز،به سپیدی مزارتان جانی دیگربخشیده… صدایت درگوشم میپیچد… سر برمیگردانم ولبخندمیزنم… این سخنان،حرف های خواهر وبرادری من و توست… بااینکه نمیدانم چندساله ای امامیدانم خووووووب مرامیفهمی… کنارت مینشینم… بدون دلشوره از خاکی شدن چادرم… آرام وشاداب… دیگرنه ازتابش آفتاب گریزی دارم و نه از سوز سرما… زمان ومکان وروز وساعت راگم میکنم… ودل میبندم به سکوت کلماتت… ازمن میگویی… واز رسم برادریت درحقم… دل گرم میشوم به داشتنت… نفس عمیقی میکشم… تو،همیــــــــــــشه بامن مهربان بوده ای… هوای آشوب دلم،آرام میگیرد… من دلم را وقف لیلایی ودلبریت کرده ام&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ozhand.kowsarblog.ir/دل-نوشته-ی-شهدا&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ستپاچه میشوم… سرم راپایین می اندازم وسرخ میشوم… هنوزهم نمیدانم باکدام زبان،این چنین شیوابامن سخن میگویی؟!… به اطراف چشم میگردانم… گمنامیتان را آذین بسته میابم… وخجل تر میشوم… میخک های صورتی وقرمز،به سپیدی مزارتان جانی دیگربخشیده… صدایت درگوشم میپیچد… سر برمیگردانم ولبخندمیزنم… این سخنان،حرف های خواهر وبرادری من و توست… بااینکه نمیدانم چندساله ای امامیدانم خووووووب مرامیفهمی… کنارت مینشینم… بدون دلشوره از خاکی شدن چادرم… آرام وشاداب… دیگرنه ازتابش آفتاب گریزی دارم و نه از سوز سرما… زمان ومکان وروز وساعت راگم میکنم… ودل میبندم به سکوت کلماتت… ازمن میگویی… واز رسم برادریت درحقم… دل گرم میشوم به داشتنت… نفس عمیقی میکشم… تو،همیــــــــــــشه بامن مهربان بوده ای… هوای آشوب دلم،آرام میگیرد… من دلم را وقف لیلایی ودلبریت کرده ام</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ozhand.kowsarblog.ir/دل-نوشته-ی-شهدا">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ozhand.kowsarblog.ir/دل-نوشته-ی-شهدا#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ozhand.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=573394</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>دعای فرج دوای هر درد</title>
			<link>https://ozhand.kowsarblog.ir/دعای-فرج-دوای-هر-درد</link>
			<pubDate>11:43:00 +0330 یکشنبه، 26 آذر 1396</pubDate>			<dc:creator>فاطمه اوژند</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">573387@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;مجله موعود آذر 1387 - شماره94&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دعای فرج، دوای همة دردها /گفتارهایی از آیت الله العظمی بهجت 50 او به خاطر گناهان و به خاطر اعمال [بد] ما است که [بیش از] هزار سال در بیابان ها در به در و خائف است. سبب غیبت امام زمان(ع) خود ما هستیم. زیرا دستمان به او نمی رسد وگرنه، اگر در میان ما بیاید و ظاهر و حاضر شود چه کسی او را می کُشد؟ آیا جنّیان او را می کُشند یا ما انسان ها؟ ما پیشتر و در طول تاریخ ائمه(ع) امتحان خود را پس داده ایم! * اشاره: این گفتار، گوهرهای گران ارجِ پراکنده ای بوده که به همّت بعضی از شاگردان فقیه فرزانه، و پارسای صاحبدل حضرت آیت الله العظمی بهجت گردآوری شده و در چند جلد کتاب با عناوین «در محضر بهجت»، «فیضی از ورای سکوت» و&amp;#8230; به چاپ رسیده است. این قلم به سائقة دوستی و عشق به اولیای حق، بیاناتی را که عمدتاً پیرامون اهمیت «دعا برای تعجیل در فرج» آن موعود مهربان بوده، به گونه ای متصل و مرتبط کنار هم قرار داده تا شکل گفتاری منسجم یافته است. محور این گفتار را بیشتر، دعای خالصانه و تائبانه برای فرج و همچنین ناظر و حاضر دیدن آن حجّت حیّ موجود موعود به خود اختصاص داده است. بهترین کار برای به هلاکت نیفتادن در آخرالزّمان، دعای فرج امام زمان(ع) است؛ البته دعایی که در همة اعمال ما اثر بگذارد. قطعاً اگر کسانی در دعا جدّی و راستگو باشند، مبصراتی (= دیدنی هایی) خواهند داشت. باید دعا را با شرایط آن خواند و «توبه از گناهان» از جملة شرایط دعا است. مخصوصاً دعای شریف «عظم البلا و برح الخفا» را بخوانیم و از خدا بخواهیم که صاحب کار را برساند. با او باشیم. اگر رساند که رساند و اگر نرساند [حداقل] از کنار او دور نشویم. از رضای او دور نرویم. [امام زمان(ع)] حرف هایی [را] که ما با یکدیگر می زنیم، می داند. در هر حال برای تعجیل در امر فرج و رفع نگرانی ها و گرفتاری ها و نجات و اصلاح حال مؤمنین [این دعا] را بخوانیم: «اللّهمّ اکشف هذه الغمّة عن هذه الامّة بظهوره» خداوندا با ظهور حضرت حجّت(ع) این ناراحتی و نگرانی را از این امّت برطرف نما! تنها انتظار فرج کافی نیست «تهیّأ» (= آمادگی)، اطاعت و بندگی نیز لازم است؛ مخصوصاً با توجّه به قضایایی که پیش از ظهور امام زمان(ع) واقع می شود به حدّی که «ملئت ظلماً و جوراً». خدا می داند که به واسطة ضعف ایمان بر سر افراد چه می آید. خدا کند که ظهور آن حضرت با عافیت مطلق برای اهل ایمان باشد و زود تحقّق پیدا کند. ابتلائات شیعه امروز بسیار زیاد است. از ظلم و ستم و بلا و فشاری که بر سر اسلام و مسلمانان به خصوص اهل ایمان می آید، کارد به استخوان رسیده است. بیماری های مختلف و حوادث زیاد شده است. باید در مشاهد مشرّفه و مواقف مهمّه برای رفع ابتلائات شیعه دعا کرد و تضرّع نمود. ما باید از همه بخواهیم که متوسل شوند و دعا کنند و تضرّع نمایند تا بلکه فرجی حاصل شود. دعای فرج اگر موجب فرج عمومی نشود برای دعا کننده موجب فرج خواهد بود. إن شاءالله چنانچه در بعضی از روایات آمده: «دعا کنید که در آن فرج شماست». برخی از مردم به مرحوم آقای شیخ حسنعلی تهرانی متوسل می شدند و نتیجه می گرفتند ولی متوجّه امام عصر(ع) نیستند. ما باید به بیش از اینها به امام عصر(ع)متوسل باشیم تا نتیجه بگیریم. اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود حضرت صاحب(ع) را بشناسد و به آن پناه برند امکان ندارد که از آن ناحیه مورد عنایت واقع نشوند. از مهم ترین دعاها، دعای فرج امام زمان(ع) است. همة مشکلات مردم و حکومت ها از غیبت آن حضرت است. برای رفع مشکلات اجتماعی و حوائج مردم باید همان طوری دعا کرد که انسان برای رفع مشکل خودش دعا می کند. دعا اگر دعا باشد تأثیر خواهد کرد». دعای تعجیل فرج، دوای دردهای ماست. در روایت است که در آخرالزمان همه هلاک می شوند، مگر کسانی که برای فرج دعا کنند. «إلّا من دعا بالفرج». ائمه(ع) ما با این بیان، خیلی به اهل ایمان و شیعیان عنایت کرده اند تا خود را بشناسند. یعنی اگر برای فرج دعا می کنید علامت آن است که هنوز ایمانتان پابرجاست. [معصومین(ع)] فرموده اند: در آخرالزمان این دعای فرج را که دعای «تثبیت در دین» است بخوانیم: «یا الله، یا رحمان، یا رحیم یا مقلّب القلوب، ثبّت قلبی علی دینک» در زمان غیبت به خواندن دعای «اللّهمّ عرّفنی نفسک&amp;#8230;» سفارش شده است. به حجّ که می روید اهمّ حاجات را از خدا بخواهید و آن فرج حضرت ولیّ عصر(ع) است که فرج بشریّت است. بعد از آن نابودی حکومت های فاسد و جائر را بخواهید. خدا کند راهی برای «شرح صدر» پیدا کنیم که به واسطة رئیس و [سَروَرمان] تحیّر قلبی مان برطرف شود. «فرج» ولو یک ساعت باشد، بعد از آن روشنایی است ائمه(ع) ما این مطلب را با ما اتمام حجّت کرده اند و فرموده اند: «برای فرج بسیار دعا کنید»، البته نه با لقلقة زبان. خود امام در مسجد سهله، جمکران، در خواب و بیداری در گوش افرادی از دوستانش بدون اینکه او را ببیند، فرموده است: «فرج من نزدیک است، دعا کنید» یا به نقلی فرموده: «فرجم نزدیک شده دعا کنید «بداء» حاصل نشود». چه مصائبی بر امام زمان(ع) که مالک همة کرة زمین است وارد می شود. آن حضرت در چه حالی هستند و ما در چه حالی! او در زندان است و خوشی و راحتی ندارد و ما چقدر از مطلب غافلیم و توجه نداریم. کسانی که در خواب و بیداری تشرّف حاصل نموده اند از آن حضرت شنیده اند که فرموده است: «برای تعجیل فرج من زیاد دعا کنید». خدا می داند تعداد این دعاها باید چقدر باشند تا مصلحت ظهور فراهم آید. باید دعا را با شرایط آن انجام داد و توبه از گناهان از جمله شرایط دعا است. چنان که فرموده اند: «دعاء التائب مستجاب» نه اینکه برای تعجیل فرج دعا کنیم [در حالی که] کارهایمان برای تبعید (= به تأخیر انداختن و دور کردن) آن حضرت باشد. خدا چه صبری داده به حضرت غایب(ع) که هزار سال می بیند بر سر مسلمان ها چه بلاهایی می آید و خود آنها چه بلاهایی بر سر هم می آورند و همه را تحمّل می کند. امیدواریم خداوند برای یک مشت شیعة مظلوم، صاحبشان را برساند زیرا در عالم چنین سابقه نداشته و ندارد که رئیس و رهبری از مریدان و لشکرش این قدر غیبت طولانی داشته باشد. چه باید گفت؟ معلوم نیست تا کی! در تمام امّت های گذشته مقدّر شده است ولی در هیچ امّتی چنین غیبتی با وقتِ نامعلوم و غیر مقدّر اتفاق نیفتاده است. اگر بدانیم دعای ما اثر دارد و باز دعا نکنیم، مقصرّیم. حضرت غایب(ع) عجب صبری دارند! با اینکه از تمام آنچه که ما می دانیم یا نمی دانیم اطّلاع دارد و از همة امور و مشکلات و گرفتاری های ما باخبر است. خود حضرت مهدی(ع) هم منتظر روز موعود است و خودش می داند که چه وقت ظهور می کند. اینکه گفته می شود آن حضرت وقت ظهورش را نمی داند، درست نیست. دعای تعجیل فرج دوای همة دردهای ماست. می پرسند: «چرا این همه دعا می کنیم مستجاب نمی شود؟» [پاسخ این است:] شرط استجابت دعا، توبه است. لذا ملائکه می گویند: چرا دعا را با شرطش که توبه باشد به جا نمی آورید تا مستجاب شود؟ ما باید امام زمان(ع) را حاضر فرض کنیم. هرجا می رود، برویم و می توانیم! ولی گویا نمی خواهیم در راه رضای آن حضرت باشیم، نه اینکه رضای آن حضرت را نمی دانیم یا نمی توانیم تحصیل کنیم. مهم تر از دعا برای تعجیل فرج، دعا برای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار آن حضرت تا ظهور او می باشد. اگر ظهور آن حضرت نزدیک باشد، باید هر کس خود را برای آن روز مهیّا سازد از جمله آنکه از گناهان توبه کند. همین توبه باعث می شود که این همه بلاهایی که بر سر شیعه آمده، از سر شیعه رفع و دفع گردد. آقایی که زیاد به مسجد جمکران می رود، می گفت: «امام زمان(ع) را در مسجد جمکران دیدم به من فرمود: «به دل سوختگان ما بگو برای ما دعا کنند». او هزار سال است که زندانی است. لذا هر کسی که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود باید که اعظم حاجت (= بزرگ ترین خواسته) نزد آن «واسطة فیض» یعنی فرج خود آن حضرت را از خدا بخواهد. حضرت غایب(ع) دارای بالاترین علوم است و «اسم اعظم» پیش از همه در نزد خود آن حضرت است، با این همه به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: «برای من دعا کنید». در حالی که [امام زمان(ع)] مُرده را زنده می کند، خود در زندان وسیع [دنیا] به سر می بَرد. امّا در مورد خود حق ندارد، هرچند برای دیگران مخصوصاً در امور فردی عنایت خاصّی دارد امّا در امور اجتماعی که مربوط به خود آن حضرت است، خیر! خدا کند ارتباط شیعه و اهل ایمان، با امام زمان(ع) قوّت بگیرد تا در مقام صبر، صبر و تحمّل کنند. [یقیناً] دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت مؤثر است، امّا نه لقلقة زبان و «عجّل فرجه» خشک و خالی. دعای فرج مثل نماز نافله، عمل مستحبّی است. یعنی راستی وجدّی از غیبت امام متأثر باشیم و از خدا بخواهیم که فاصلة هزار و چندصد ساله را که میان مردم و «واسطة فیض» افتاده است، برطرف شود و به پایان برسد. دعای باحالِ حُزن و اندوه و با تأثر قلبی از مردم واقع نمی شود. اگر می شد، قطعاً وضع این طور نبود. راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر(ع) آن هم با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه تا رابطة ما با ولیّ امر و امام زمان(ع) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد و قوّت رابطة ما با ولیّ امر(ع) هم در اصلاح نفس است. * امام زمان(ع) ناظر اعمال ما چیزی که باعث شرمندگی و خجالت زدگی ما می شود این است که امام زمان(ع) همه چیز را می داند و همه چیز را می شنود. معصومین(ع) «عین الله الناظرة و اذن الله السامعه الواعیه» [= یعنی چشم بینا و گوش شنوای خداوند] هستند. اگر حرفی زده می شود حتی قبل از آنکه دیگران و کسانی که در مجلس هستند، بشنوند، آنها می شنوند. چرا کاری نمی کنید که همیشه خودتان را پیش آن حضرت ببیند؟ [اگر] ما او را نمی بینیم، او که ما را می بیند. پس چرا این قدر دوریم؟ آیا نباید توجه داشته باشیم که ما رئیسی داریم که بر احوال ما ناظر است؟ وای بر احوال ما اگر در کارهایمان او را ناظر نبینیم و یا او را در همه جا ناظر ندانیم! با وجود اعتقاد به داشتن رئیسی که «عین الله الناظر» است آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم یا خود را پنهان کنیم؟ چه پاسخی خواهیم داد؟ چقدر سخت است اگر برای ما این امر ملکه نشود که در هر کاری که می خواهیم اقدام کنیم و انجام دهیم ابتدا «رضایت» و «عدم رضایت» او را در نظر نگیریم و رضایت و خشنودی او را جلب ننماییم! ما باید رضا و میل امام زمان(ع) را در کارها به دست آوریم. در امور اجتماعی نباید به دیگران نگاه کنیم و از این و آن پیروی کنیم. زیرا این افراد معصوم نیستند، هرچند بزرگ و بزرگوار باشند. اگر در راه امام عصر(ع) باشیم چنانچه به ما بد و ناسزا هم بگویند نباید ناراحت شویم بلکه هم چنان باید در آن راهِ حق و حقیقت ثابت قدم و استوار باشیم. انصاف این است که در زمان نزدیک به ظهور که ظلم فراگیر می شود به افرادی که در دین و ایمان باقی می مانند، عنایات و الطاف خاصّی می شود تا از دین خارج نشوند. زیرا حضرت ولیّ عصر(ع) تکیه گاه مردم است و کسانی که تکیه گاهشان امام باشد، کوهِ ایمانند. ما اهل علم در هر حال باید به وظیفة خود عمل کنیم. نوکرهای امام زمان(ع) عموماً باید عمل به وظیفه کنند، توسلات را هم داشته باشند. * راه های ارتباط با امام عصر(ع) راه ایجاد و ارتباط با اهل بیت(ع) و مخصوصاً حضرت ولیّ عصر(ع) عبارت است از «معرفت خداوند متعال» و بعد «اطاعت محض از پروردگار». این دو، موجب حبّ به خداوند و محبّت نسبت به همة کسانی که خداوند آنها را دوست می دارد؛ مثل انبیا و اوصیا مخصوصاً علاقه و ارتباط با محمّد و آل محمّد(ع) می شود که نزدیک ترین آنها به ما حضرت صاحب الامر(ع) است. لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولیّ عصر(ع) تشرّف حاصل کند. بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز و سپس توسل به ائمه(ع) بهتر از تشرّف باشد، زیرا هرجا که باشیم آن حضرت می بیند و می شنوند. ضمناً عبادت در زمان غیبت افضل از عبادت در زمان حضور است و زیارت هر کدام از ائمه اطهار(ع) مانند زیارت خود حضرت حجّت(ع) است. در زمان غیبت عنایات و الطاف امام زمان(ع) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده. باب بقا و حضور کلّاً مسدود نیست، بلکه اصل «رؤیت جسمانی» را هم نمی شود انکار کرد. ما در دریای زندگی در حال غرق شدن هستیم. دستگیری «ولیّ خدا» لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر(ع) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد همراه خود ببرد. کجا رفتند کسانی که با صاحب الزّمان(ع) ارتباط داشتند؟ ما خود را بیچاره کرده ایم که قطع ارتباط نموده ایم و گویا هیچ چیز نداریم. اگر بفرمایید: به آن حضرت دسترسی نداریم؟ جواب شما این است که چرا به انجام واجبات و ارتکاب محرّمات ملتزم نیستید. او به همین امر از ما راضی است. ترک واجبات و ارتکاب محرّمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است. تنها پیدا کردن و دیدن آن حضرت(ع) مهم نیست. زیرا دیدن آن حضرت در عرفات یا در جای دیگر که همیشه میسور نمی شود و ممکن نیست. [امّا] اگر مشرّف شدید به آن حضرت نگویید که از خدا برای من زن، خانه، دفع فلان بیماری یا امراض به خصوص و&amp;#8230; بخواه. زیرا اینها چندان اهمیت ندارد. همچنین آقای دیگری گفت: در اعتکاف مسجد کوفه آن حضرت را در خواب دیدم که به من فرمود: اینهایی که به اینجا آمدند از مؤمنین خوب هستند ولی هر کس حاجتی دارد و برای برآورده شدن حاجت خود آمده است مانند خانه، فرزند. و هیچ کدام برای من نیامده اند. مطلب همین طور است. هر کدام در فکر حوائج شخصی خود هستیم و به فکر آن حضرت نیستیم. هر کسی باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجّت(ع) و فرج شخصی خویش پیدا کند؛ خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد یا نزدیک. عده ای بوده اند که گویا حضرت غایب در پیش آنها حاضر و ناظر بوده است. آن حضرت آن قدر به ما نزدیک و از حال ما باخبر است امّا ما از او غافل و بی خبریم و می پنداریم که دوریم! حیف که ما قدردانِ نعمتِ ولایت نیستیم. حاج محمّدعلی فشندی(ره) هنگام تشرف به محضر حضرت صاحب(ع) عرض می کند: مردم دعای توسل می خوانند و در انتظار شما هستند و شما را می خواهند و دوستان شما ناراحتند. حضرت می فرماید: دوستان ما ناراحت نیستند! کسانی که منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود. آری! تشنگان را جرعة وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنة معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب نمی دهد با آنکه کارش دادرسی به همه است و به مضطرّان عالم رسیدگی می کند؟! آن حضرت از چشم ظالمان محجوب (= پنهان) است. «المحجوب عن اعین الظالمین» امّا کسانی که نه ظالمند و نه رفیق ظالمند و نه با ظالمان معاشرند و نه در خانه و محلّة ظالمان هستند، آن حضرت از دیدة آنها محجوب نیستند. ثانیاً دیدن با چشم موضوعیت ندارد بلکه طریق و وسیله ای است برای حصول یقین. اگر آدم از پشت پرده، صدایی را شنید و بودن گوینده ای را یقین کرد و او برای ما خبرهایی داد که مطابق با واقع شد، [ما] به وجود گوینده، یقین پیدا می کنیم هرچند چشمانمان او را نبیند. ثالثاً همین دیدن را خیلی از بزرگان علمای ما هم ادّعا کرده اند، که اگر بگوییم آنها دروغگو بوده اند، دیگر معلوم است که ما در چه حالی هستیم. * چرا حضرت بیمناک و خائف هستند؟ در زیارت حضرت غایب(ع) وارد شده است: «السلام علیک ایّها المهذّب الخائف» [= سلام بر تو ای آراستة بیمناک]. با اینکه انسان خائن، خائف است «الخائن خائف» و شخص مهذّب و بی گناه و پاک، از کسی بیم ندارد؛ امّا آن حضرت با آن حریم پاک، از اظهار (و نشان دادن خود) خائف است. او به خاطر گناهان و به خاطر اعمال [بد] ما است که [بیش از] هزار سال در بیابان ها در به در و خائف است. سبب غیبت امام زمان(ع) خود ما هستیم. زیرا دستمان به او نمی رسد وگرنه، اگر در میان ما بیاید و ظاهر و حاضر شود چه کسی او را می کُشد؟ آیا جنّیان او را می کُشند یا ما انسان ها؟ ما پیشتر و در طول تاریخ ائمه(ع) امتحان خود را پس داده ایم! شاید از بعضی از روایات استفاده شود که عمر حضرت حجّت(ع) در پس از ظهور زیاد نباشد. لذا بعضی از منتظران حضرتش از این جهت ناراحتند، امّا فکر نمی کنند که یک روز [حکومت و زندگی با آن حضرت] به سال ها می ارزد.دعا می کنیم که خداوند کام ما شیعیان را با فرج امام زمان(ع) شیرین گرداند! کلمات کليدي&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ozhand.kowsarblog.ir/دعای-فرج-دوای-هر-درد&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مجله موعود آذر 1387 - شماره94</p>
<p>دعای فرج، دوای همة دردها /گفتارهایی از آیت الله العظمی بهجت 50 او به خاطر گناهان و به خاطر اعمال [بد] ما است که [بیش از] هزار سال در بیابان ها در به در و خائف است. سبب غیبت امام زمان(ع) خود ما هستیم. زیرا دستمان به او نمی رسد وگرنه، اگر در میان ما بیاید و ظاهر و حاضر شود چه کسی او را می کُشد؟ آیا جنّیان او را می کُشند یا ما انسان ها؟ ما پیشتر و در طول تاریخ ائمه(ع) امتحان خود را پس داده ایم! * اشاره: این گفتار، گوهرهای گران ارجِ پراکنده ای بوده که به همّت بعضی از شاگردان فقیه فرزانه، و پارسای صاحبدل حضرت آیت الله العظمی بهجت گردآوری شده و در چند جلد کتاب با عناوین «در محضر بهجت»، «فیضی از ورای سکوت» و&#8230; به چاپ رسیده است. این قلم به سائقة دوستی و عشق به اولیای حق، بیاناتی را که عمدتاً پیرامون اهمیت «دعا برای تعجیل در فرج» آن موعود مهربان بوده، به گونه ای متصل و مرتبط کنار هم قرار داده تا شکل گفتاری منسجم یافته است. محور این گفتار را بیشتر، دعای خالصانه و تائبانه برای فرج و همچنین ناظر و حاضر دیدن آن حجّت حیّ موجود موعود به خود اختصاص داده است. بهترین کار برای به هلاکت نیفتادن در آخرالزّمان، دعای فرج امام زمان(ع) است؛ البته دعایی که در همة اعمال ما اثر بگذارد. قطعاً اگر کسانی در دعا جدّی و راستگو باشند، مبصراتی (= دیدنی هایی) خواهند داشت. باید دعا را با شرایط آن خواند و «توبه از گناهان» از جملة شرایط دعا است. مخصوصاً دعای شریف «عظم البلا و برح الخفا» را بخوانیم و از خدا بخواهیم که صاحب کار را برساند. با او باشیم. اگر رساند که رساند و اگر نرساند [حداقل] از کنار او دور نشویم. از رضای او دور نرویم. [امام زمان(ع)] حرف هایی [را] که ما با یکدیگر می زنیم، می داند. در هر حال برای تعجیل در امر فرج و رفع نگرانی ها و گرفتاری ها و نجات و اصلاح حال مؤمنین [این دعا] را بخوانیم: «اللّهمّ اکشف هذه الغمّة عن هذه الامّة بظهوره» خداوندا با ظهور حضرت حجّت(ع) این ناراحتی و نگرانی را از این امّت برطرف نما! تنها انتظار فرج کافی نیست «تهیّأ» (= آمادگی)، اطاعت و بندگی نیز لازم است؛ مخصوصاً با توجّه به قضایایی که پیش از ظهور امام زمان(ع) واقع می شود به حدّی که «ملئت ظلماً و جوراً». خدا می داند که به واسطة ضعف ایمان بر سر افراد چه می آید. خدا کند که ظهور آن حضرت با عافیت مطلق برای اهل ایمان باشد و زود تحقّق پیدا کند. ابتلائات شیعه امروز بسیار زیاد است. از ظلم و ستم و بلا و فشاری که بر سر اسلام و مسلمانان به خصوص اهل ایمان می آید، کارد به استخوان رسیده است. بیماری های مختلف و حوادث زیاد شده است. باید در مشاهد مشرّفه و مواقف مهمّه برای رفع ابتلائات شیعه دعا کرد و تضرّع نمود. ما باید از همه بخواهیم که متوسل شوند و دعا کنند و تضرّع نمایند تا بلکه فرجی حاصل شود. دعای فرج اگر موجب فرج عمومی نشود برای دعا کننده موجب فرج خواهد بود. إن شاءالله چنانچه در بعضی از روایات آمده: «دعا کنید که در آن فرج شماست». برخی از مردم به مرحوم آقای شیخ حسنعلی تهرانی متوسل می شدند و نتیجه می گرفتند ولی متوجّه امام عصر(ع) نیستند. ما باید به بیش از اینها به امام عصر(ع)متوسل باشیم تا نتیجه بگیریم. اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود حضرت صاحب(ع) را بشناسد و به آن پناه برند امکان ندارد که از آن ناحیه مورد عنایت واقع نشوند. از مهم ترین دعاها، دعای فرج امام زمان(ع) است. همة مشکلات مردم و حکومت ها از غیبت آن حضرت است. برای رفع مشکلات اجتماعی و حوائج مردم باید همان طوری دعا کرد که انسان برای رفع مشکل خودش دعا می کند. دعا اگر دعا باشد تأثیر خواهد کرد». دعای تعجیل فرج، دوای دردهای ماست. در روایت است که در آخرالزمان همه هلاک می شوند، مگر کسانی که برای فرج دعا کنند. «إلّا من دعا بالفرج». ائمه(ع) ما با این بیان، خیلی به اهل ایمان و شیعیان عنایت کرده اند تا خود را بشناسند. یعنی اگر برای فرج دعا می کنید علامت آن است که هنوز ایمانتان پابرجاست. [معصومین(ع)] فرموده اند: در آخرالزمان این دعای فرج را که دعای «تثبیت در دین» است بخوانیم: «یا الله، یا رحمان، یا رحیم یا مقلّب القلوب، ثبّت قلبی علی دینک» در زمان غیبت به خواندن دعای «اللّهمّ عرّفنی نفسک&#8230;» سفارش شده است. به حجّ که می روید اهمّ حاجات را از خدا بخواهید و آن فرج حضرت ولیّ عصر(ع) است که فرج بشریّت است. بعد از آن نابودی حکومت های فاسد و جائر را بخواهید. خدا کند راهی برای «شرح صدر» پیدا کنیم که به واسطة رئیس و [سَروَرمان] تحیّر قلبی مان برطرف شود. «فرج» ولو یک ساعت باشد، بعد از آن روشنایی است ائمه(ع) ما این مطلب را با ما اتمام حجّت کرده اند و فرموده اند: «برای فرج بسیار دعا کنید»، البته نه با لقلقة زبان. خود امام در مسجد سهله، جمکران، در خواب و بیداری در گوش افرادی از دوستانش بدون اینکه او را ببیند، فرموده است: «فرج من نزدیک است، دعا کنید» یا به نقلی فرموده: «فرجم نزدیک شده دعا کنید «بداء» حاصل نشود». چه مصائبی بر امام زمان(ع) که مالک همة کرة زمین است وارد می شود. آن حضرت در چه حالی هستند و ما در چه حالی! او در زندان است و خوشی و راحتی ندارد و ما چقدر از مطلب غافلیم و توجه نداریم. کسانی که در خواب و بیداری تشرّف حاصل نموده اند از آن حضرت شنیده اند که فرموده است: «برای تعجیل فرج من زیاد دعا کنید». خدا می داند تعداد این دعاها باید چقدر باشند تا مصلحت ظهور فراهم آید. باید دعا را با شرایط آن انجام داد و توبه از گناهان از جمله شرایط دعا است. چنان که فرموده اند: «دعاء التائب مستجاب» نه اینکه برای تعجیل فرج دعا کنیم [در حالی که] کارهایمان برای تبعید (= به تأخیر انداختن و دور کردن) آن حضرت باشد. خدا چه صبری داده به حضرت غایب(ع) که هزار سال می بیند بر سر مسلمان ها چه بلاهایی می آید و خود آنها چه بلاهایی بر سر هم می آورند و همه را تحمّل می کند. امیدواریم خداوند برای یک مشت شیعة مظلوم، صاحبشان را برساند زیرا در عالم چنین سابقه نداشته و ندارد که رئیس و رهبری از مریدان و لشکرش این قدر غیبت طولانی داشته باشد. چه باید گفت؟ معلوم نیست تا کی! در تمام امّت های گذشته مقدّر شده است ولی در هیچ امّتی چنین غیبتی با وقتِ نامعلوم و غیر مقدّر اتفاق نیفتاده است. اگر بدانیم دعای ما اثر دارد و باز دعا نکنیم، مقصرّیم. حضرت غایب(ع) عجب صبری دارند! با اینکه از تمام آنچه که ما می دانیم یا نمی دانیم اطّلاع دارد و از همة امور و مشکلات و گرفتاری های ما باخبر است. خود حضرت مهدی(ع) هم منتظر روز موعود است و خودش می داند که چه وقت ظهور می کند. اینکه گفته می شود آن حضرت وقت ظهورش را نمی داند، درست نیست. دعای تعجیل فرج دوای همة دردهای ماست. می پرسند: «چرا این همه دعا می کنیم مستجاب نمی شود؟» [پاسخ این است:] شرط استجابت دعا، توبه است. لذا ملائکه می گویند: چرا دعا را با شرطش که توبه باشد به جا نمی آورید تا مستجاب شود؟ ما باید امام زمان(ع) را حاضر فرض کنیم. هرجا می رود، برویم و می توانیم! ولی گویا نمی خواهیم در راه رضای آن حضرت باشیم، نه اینکه رضای آن حضرت را نمی دانیم یا نمی توانیم تحصیل کنیم. مهم تر از دعا برای تعجیل فرج، دعا برای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار آن حضرت تا ظهور او می باشد. اگر ظهور آن حضرت نزدیک باشد، باید هر کس خود را برای آن روز مهیّا سازد از جمله آنکه از گناهان توبه کند. همین توبه باعث می شود که این همه بلاهایی که بر سر شیعه آمده، از سر شیعه رفع و دفع گردد. آقایی که زیاد به مسجد جمکران می رود، می گفت: «امام زمان(ع) را در مسجد جمکران دیدم به من فرمود: «به دل سوختگان ما بگو برای ما دعا کنند». او هزار سال است که زندانی است. لذا هر کسی که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود باید که اعظم حاجت (= بزرگ ترین خواسته) نزد آن «واسطة فیض» یعنی فرج خود آن حضرت را از خدا بخواهد. حضرت غایب(ع) دارای بالاترین علوم است و «اسم اعظم» پیش از همه در نزد خود آن حضرت است، با این همه به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: «برای من دعا کنید». در حالی که [امام زمان(ع)] مُرده را زنده می کند، خود در زندان وسیع [دنیا] به سر می بَرد. امّا در مورد خود حق ندارد، هرچند برای دیگران مخصوصاً در امور فردی عنایت خاصّی دارد امّا در امور اجتماعی که مربوط به خود آن حضرت است، خیر! خدا کند ارتباط شیعه و اهل ایمان، با امام زمان(ع) قوّت بگیرد تا در مقام صبر، صبر و تحمّل کنند. [یقیناً] دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت مؤثر است، امّا نه لقلقة زبان و «عجّل فرجه» خشک و خالی. دعای فرج مثل نماز نافله، عمل مستحبّی است. یعنی راستی وجدّی از غیبت امام متأثر باشیم و از خدا بخواهیم که فاصلة هزار و چندصد ساله را که میان مردم و «واسطة فیض» افتاده است، برطرف شود و به پایان برسد. دعای باحالِ حُزن و اندوه و با تأثر قلبی از مردم واقع نمی شود. اگر می شد، قطعاً وضع این طور نبود. راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر(ع) آن هم با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه تا رابطة ما با ولیّ امر و امام زمان(ع) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد و قوّت رابطة ما با ولیّ امر(ع) هم در اصلاح نفس است. * امام زمان(ع) ناظر اعمال ما چیزی که باعث شرمندگی و خجالت زدگی ما می شود این است که امام زمان(ع) همه چیز را می داند و همه چیز را می شنود. معصومین(ع) «عین الله الناظرة و اذن الله السامعه الواعیه» [= یعنی چشم بینا و گوش شنوای خداوند] هستند. اگر حرفی زده می شود حتی قبل از آنکه دیگران و کسانی که در مجلس هستند، بشنوند، آنها می شنوند. چرا کاری نمی کنید که همیشه خودتان را پیش آن حضرت ببیند؟ [اگر] ما او را نمی بینیم، او که ما را می بیند. پس چرا این قدر دوریم؟ آیا نباید توجه داشته باشیم که ما رئیسی داریم که بر احوال ما ناظر است؟ وای بر احوال ما اگر در کارهایمان او را ناظر نبینیم و یا او را در همه جا ناظر ندانیم! با وجود اعتقاد به داشتن رئیسی که «عین الله الناظر» است آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم یا خود را پنهان کنیم؟ چه پاسخی خواهیم داد؟ چقدر سخت است اگر برای ما این امر ملکه نشود که در هر کاری که می خواهیم اقدام کنیم و انجام دهیم ابتدا «رضایت» و «عدم رضایت» او را در نظر نگیریم و رضایت و خشنودی او را جلب ننماییم! ما باید رضا و میل امام زمان(ع) را در کارها به دست آوریم. در امور اجتماعی نباید به دیگران نگاه کنیم و از این و آن پیروی کنیم. زیرا این افراد معصوم نیستند، هرچند بزرگ و بزرگوار باشند. اگر در راه امام عصر(ع) باشیم چنانچه به ما بد و ناسزا هم بگویند نباید ناراحت شویم بلکه هم چنان باید در آن راهِ حق و حقیقت ثابت قدم و استوار باشیم. انصاف این است که در زمان نزدیک به ظهور که ظلم فراگیر می شود به افرادی که در دین و ایمان باقی می مانند، عنایات و الطاف خاصّی می شود تا از دین خارج نشوند. زیرا حضرت ولیّ عصر(ع) تکیه گاه مردم است و کسانی که تکیه گاهشان امام باشد، کوهِ ایمانند. ما اهل علم در هر حال باید به وظیفة خود عمل کنیم. نوکرهای امام زمان(ع) عموماً باید عمل به وظیفه کنند، توسلات را هم داشته باشند. * راه های ارتباط با امام عصر(ع) راه ایجاد و ارتباط با اهل بیت(ع) و مخصوصاً حضرت ولیّ عصر(ع) عبارت است از «معرفت خداوند متعال» و بعد «اطاعت محض از پروردگار». این دو، موجب حبّ به خداوند و محبّت نسبت به همة کسانی که خداوند آنها را دوست می دارد؛ مثل انبیا و اوصیا مخصوصاً علاقه و ارتباط با محمّد و آل محمّد(ع) می شود که نزدیک ترین آنها به ما حضرت صاحب الامر(ع) است. لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولیّ عصر(ع) تشرّف حاصل کند. بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز و سپس توسل به ائمه(ع) بهتر از تشرّف باشد، زیرا هرجا که باشیم آن حضرت می بیند و می شنوند. ضمناً عبادت در زمان غیبت افضل از عبادت در زمان حضور است و زیارت هر کدام از ائمه اطهار(ع) مانند زیارت خود حضرت حجّت(ع) است. در زمان غیبت عنایات و الطاف امام زمان(ع) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده. باب بقا و حضور کلّاً مسدود نیست، بلکه اصل «رؤیت جسمانی» را هم نمی شود انکار کرد. ما در دریای زندگی در حال غرق شدن هستیم. دستگیری «ولیّ خدا» لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر(ع) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد همراه خود ببرد. کجا رفتند کسانی که با صاحب الزّمان(ع) ارتباط داشتند؟ ما خود را بیچاره کرده ایم که قطع ارتباط نموده ایم و گویا هیچ چیز نداریم. اگر بفرمایید: به آن حضرت دسترسی نداریم؟ جواب شما این است که چرا به انجام واجبات و ارتکاب محرّمات ملتزم نیستید. او به همین امر از ما راضی است. ترک واجبات و ارتکاب محرّمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است. تنها پیدا کردن و دیدن آن حضرت(ع) مهم نیست. زیرا دیدن آن حضرت در عرفات یا در جای دیگر که همیشه میسور نمی شود و ممکن نیست. [امّا] اگر مشرّف شدید به آن حضرت نگویید که از خدا برای من زن، خانه، دفع فلان بیماری یا امراض به خصوص و&#8230; بخواه. زیرا اینها چندان اهمیت ندارد. همچنین آقای دیگری گفت: در اعتکاف مسجد کوفه آن حضرت را در خواب دیدم که به من فرمود: اینهایی که به اینجا آمدند از مؤمنین خوب هستند ولی هر کس حاجتی دارد و برای برآورده شدن حاجت خود آمده است مانند خانه، فرزند. و هیچ کدام برای من نیامده اند. مطلب همین طور است. هر کدام در فکر حوائج شخصی خود هستیم و به فکر آن حضرت نیستیم. هر کسی باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجّت(ع) و فرج شخصی خویش پیدا کند؛ خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد یا نزدیک. عده ای بوده اند که گویا حضرت غایب در پیش آنها حاضر و ناظر بوده است. آن حضرت آن قدر به ما نزدیک و از حال ما باخبر است امّا ما از او غافل و بی خبریم و می پنداریم که دوریم! حیف که ما قدردانِ نعمتِ ولایت نیستیم. حاج محمّدعلی فشندی(ره) هنگام تشرف به محضر حضرت صاحب(ع) عرض می کند: مردم دعای توسل می خوانند و در انتظار شما هستند و شما را می خواهند و دوستان شما ناراحتند. حضرت می فرماید: دوستان ما ناراحت نیستند! کسانی که منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود. آری! تشنگان را جرعة وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنة معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب نمی دهد با آنکه کارش دادرسی به همه است و به مضطرّان عالم رسیدگی می کند؟! آن حضرت از چشم ظالمان محجوب (= پنهان) است. «المحجوب عن اعین الظالمین» امّا کسانی که نه ظالمند و نه رفیق ظالمند و نه با ظالمان معاشرند و نه در خانه و محلّة ظالمان هستند، آن حضرت از دیدة آنها محجوب نیستند. ثانیاً دیدن با چشم موضوعیت ندارد بلکه طریق و وسیله ای است برای حصول یقین. اگر آدم از پشت پرده، صدایی را شنید و بودن گوینده ای را یقین کرد و او برای ما خبرهایی داد که مطابق با واقع شد، [ما] به وجود گوینده، یقین پیدا می کنیم هرچند چشمانمان او را نبیند. ثالثاً همین دیدن را خیلی از بزرگان علمای ما هم ادّعا کرده اند، که اگر بگوییم آنها دروغگو بوده اند، دیگر معلوم است که ما در چه حالی هستیم. * چرا حضرت بیمناک و خائف هستند؟ در زیارت حضرت غایب(ع) وارد شده است: «السلام علیک ایّها المهذّب الخائف» [= سلام بر تو ای آراستة بیمناک]. با اینکه انسان خائن، خائف است «الخائن خائف» و شخص مهذّب و بی گناه و پاک، از کسی بیم ندارد؛ امّا آن حضرت با آن حریم پاک، از اظهار (و نشان دادن خود) خائف است. او به خاطر گناهان و به خاطر اعمال [بد] ما است که [بیش از] هزار سال در بیابان ها در به در و خائف است. سبب غیبت امام زمان(ع) خود ما هستیم. زیرا دستمان به او نمی رسد وگرنه، اگر در میان ما بیاید و ظاهر و حاضر شود چه کسی او را می کُشد؟ آیا جنّیان او را می کُشند یا ما انسان ها؟ ما پیشتر و در طول تاریخ ائمه(ع) امتحان خود را پس داده ایم! شاید از بعضی از روایات استفاده شود که عمر حضرت حجّت(ع) در پس از ظهور زیاد نباشد. لذا بعضی از منتظران حضرتش از این جهت ناراحتند، امّا فکر نمی کنند که یک روز [حکومت و زندگی با آن حضرت] به سال ها می ارزد.دعا می کنیم که خداوند کام ما شیعیان را با فرج امام زمان(ع) شیرین گرداند! کلمات کليدي</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ozhand.kowsarblog.ir/دعای-فرج-دوای-هر-درد">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ozhand.kowsarblog.ir/دعای-فرج-دوای-هر-درد#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ozhand.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=573387</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>سخنان رهبر در مورد جاهلیت مدرن</title>
			<link>https://ozhand.kowsarblog.ir/سخنان-رهبر-در-مورد-جاهلیت</link>
			<pubDate>11:31:00 +0330 یکشنبه، 26 آذر 1396</pubDate>			<dc:creator>فاطمه اوژند</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">573377@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;جاهلیت مدرن در کلام رهبری دوران قبل از بعثت رسول اکرم(ص) را دوران جاهلیت اولی می خوانند، جامعه آن دوران از این جهت که با خاموش کردن نور عقل و فطرت، قدم در مسیر انحرافات گذاشته، با تمام وجود سر سپرده جهل و تاریکی گشته است با جامعه دوران آخرالزمان مشابهت زیادی دارد، از این رو دوران آخرالزمان را دوران جاهلیت ثانی می گویند. به گزارش مشرق، دوران قبل از بعثت رسول اکرم(ص) را دوران جاهلیت اولی می خوانند، جامعه آن دوران از این جهت که با خاموش کردن نور عقل و فطرت، قدم در مسیر انحرافات گذاشته، با تمام وجود سر سپرده جهل و تاریکی گشته است با جامعه دوران آخرالزمان مشابهت زیادی دارد، از این رو دوران آخرالزمان را دوران جاهلیت ثانی می گویند. جاهلیت مدرن در کلام رهبری جاهلیت دوم سخت تر و مصیبت بارتر از جاهلیت اول و خطرناکتر از آن است. مردم عصر پیامبر(ص) بت های چوبی می پرستیدند، اما مردم در زمان قبل از ظهور، بت های بشری می پرستند. همان بت هایی که به مقابله با امام می پردازند و با کتاب خداوند و با تفسیر به رای آیات، سعی در محکوم کردن امام و باطل نشان دادن ایشان دارند. ولی امام مهدی(ع) جاهلیتی را که پیش از ظهور است نابود می کنند، دقیقا همانند پیامبر گرامی اسلام که جاهلیت را نابود کرد. سرگردانی و حیرانی، ابتلا به جهل و نادانی، خاموشی نور عقل و فطرت، طولانی شدن دوران غیبت، خواب طولانی مردم، وجود فتنه ها و فسادهای گسترده، عدم امنیت، کمبود آب و غذای مناسب، هراس و اضطراب درونی و شیوع جنگ های خانمان سوز و &amp;#8230; همه و همه مسائل مبتلا به جامعه امروز جهانی است. با توجه به اهمیت جاهلیت مدرن، مبارزه امام عصر(ع) با این موضوع و همچنین تاکید مقام معظم رهبری به این مساله، بر‌ آن شدیم تا بازخوانی فرمایشات رهبری در این موضوع را داشته باشیم؛ &amp;#8220;این نسخه در مقابل چیست؟ در مقابل جهالت بشر. این جهالت بشر، آن چیزی نیست که نقطه‌ی مقابلش اختراعات و اکتشافات است؛ بلکه اگر بشر به دانشهای مختلفی دست پیدا کند، اما روابط صحیح انسانی را نشناسد، دچار جهالت است. اگر بشر به اوج علم هم برسد، اما از لحاظ حقوق و احکام، قائل به دو گونه انسان و دو طبقه‌ی بشر باشد، این بشر جاهل است. اگر بشریت به پیشرفتهای مادّی هم برسد، اما بنای زندگی، بنای ظالمانه‌یی باشد؛ زورگویی بر زندگی مردم حاکم باشد؛ قدرتهای قوی، ضعفا را پایمال کنند؛ در دنیا نور معرفت و انسانیت نباشد؛ در دنیا فریب رایج باشد، باز هم همان جاهلیت است؛ اینهاست آن بلاهایی که بشر را دچار بدبختی و تیره‌روزی میکند(۷۰/۱۱/۱۲ ) شما سؤال می کنید که ما از حالا به بعد چه خواهیم کرد؛ من به شما می گویم که ما در اول راهیم. آن تصویری که از جامعه‌ی اسلامی در ذهن ماست، با وضع کنونی ما فاصله‌ی زیادی دارد. ما توانستیم حصاری را بشکنیم و مانع را از سر راه حرکت به سمت دولت اسلامی و جامعه‌ی اسلامی و دنیای اسلامی برداریم. آنچه را که میتوانیم بین خودمان و خدا بگوییم، این است که ما تلاش کردیم و مردم ما صادقانه حرکت کردند و امام ما خوب رهبری کرد و خوب پیش برد؛ اما آنچه را که در اثنای این جاهلیت مظلم طی کردیم، نسبت به آنچه که بعداً باید طی کنیم، مطمئناً خیلی کم است. اولین و مهمترین کاری که پیش روی ما قرار دارد، تحول معنوی و روحی انسانهاست. ما متأثر از تربیتهای طولانی غیراسلامی هستیم. آنچه که هیجان عظیم انقلاب و دوران جنگ انجام داد، البته معجزه‌آسا بود؛ اما تا این پدیده عمق پیدا بکند، و تا وقتی که اعماق ضمایر را متحول نماید، کار زیادی لازم است. (۷۰/۱۱/۱۲) جاهلیت مدرن در کلام رهبری اتحاد و تشکیل امت واحده یکی دیگر از نیازهای ضروری دنیای اسلام برشمردند و باید توجه داشت که یکی از اهداف اصلی ایجاد اختلاف میان مسلمانان و ترویج شیعه هراسی و ایران هراسی، سرپوش گذاشتن جبهه استکبار بر مشکلات خود و حفاظت از رژیم غاصب صهیونیستی است، در مقابل انتظار از ملت های مسلمان بویژه زبدگان و نخبگان امت اسلامی این است که با تدبر و بصیرت، شناخت صحیحی از جبهه دشمنان امت اسلامی پیدا کنند و این حقایق روشن را بخوبی متوجه شوند. دستگاه های سیاسی غرب، مروج همان جاهلیتی هستند که هدف از بعثت پیامبر(ص) زدودن آنها بود، بی عدالتی، تبعیض، نادیده گرفتن کرامت انسانی، عمده کردن مسائل جنسی و تبلیغ گسترده تبرّج زنانه، همه از مظاهر تمدن فاسد غربی است که در واقع بازگشت به همان جاهلیت است اما با شیوه ها و ابزار مدرن.(۹۳/۳/۶) خداوند حکیم عزیز را حمد و سپاس که بر بندگان منت نهاد و آنان را به گردآمدن در خانه‌ی خود فراخواند و پیامبر بزرگ خود را به سردادن بانگ اذان حج بر گلدسته‌ی تاریخ مأمور ساخت؛ ساحت خانه را امن و امان کرد و از بتهای جاهلیت پیراست و مطاف مؤمنان و میعاد دورافتادگان و مظهر جماعت و جلوه‌گاه شوکت و مجمع امت قرار داد؛ بیت‌اللَّه را که سدنه‌ی کعبه و خدمه‌ی مطاف و مسعی در عهد جاهلیت اولی، بازار تجارت و دکان ریاست و سیادت خود کرده بودند، از آنِ مردم و منبع بهره و سود آنان دانست و به رغم انحصارطلبان، از راه‌رسیدگان را با ساکنان دارای حقی برابر ساخت؛ حج را رمز وحدت و عظمت مسلمین و هماهنگی و پیوند میان آنان قرار داد و باطل‌السحر بسیاری از ابتلائاتی که افراد و جوامع مسلمین بر اثر جداماندگی از اصل و ریشه‌ی خود به آن دچار می‌شوند؛ مانند: بیگانه‌گرایی و خودفراموشی و ترفندپذیری و غفلت از خدا و اسارت در دست اهل دنیا و بدبینی به برادران و شنودن سخن دشمن درباره‌ی آنان و عدم حساسیت به سرنوشت امت اسلامی، بلکه نشناختن کلیتی به نام امت اسلامی، و بی‌خبری از حوادث دیگر بلاد اسلامی و ناهشیاری در برابر نقشه‌های دشمنان دوباره‌ی اسلام و مسلمین، و بسی بیماریهای مهلک دیگر که در طول تاریخ اسلام بر اثر تسلط نااهلان و ازخدابی‌خبران بر زندگی سیاسی و سرنوشت مسلمین، همواره مسلمانان را تهدید کرده و در قرنهای اخیر، با حضور قدرتهای استعماری بیگانه در منطقه یا دست‌نشاندگان فاسد و دنیاپرستشان، شکلی بحرانی و ویرانگر به خود گرفته است.(۷۰/۳/۲۶)&amp;#8221;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ozhand.kowsarblog.ir/سخنان-رهبر-در-مورد-جاهلیت&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>جاهلیت مدرن در کلام رهبری دوران قبل از بعثت رسول اکرم(ص) را دوران جاهلیت اولی می خوانند، جامعه آن دوران از این جهت که با خاموش کردن نور عقل و فطرت، قدم در مسیر انحرافات گذاشته، با تمام وجود سر سپرده جهل و تاریکی گشته است با جامعه دوران آخرالزمان مشابهت زیادی دارد، از این رو دوران آخرالزمان را دوران جاهلیت ثانی می گویند. به گزارش مشرق، دوران قبل از بعثت رسول اکرم(ص) را دوران جاهلیت اولی می خوانند، جامعه آن دوران از این جهت که با خاموش کردن نور عقل و فطرت، قدم در مسیر انحرافات گذاشته، با تمام وجود سر سپرده جهل و تاریکی گشته است با جامعه دوران آخرالزمان مشابهت زیادی دارد، از این رو دوران آخرالزمان را دوران جاهلیت ثانی می گویند. جاهلیت مدرن در کلام رهبری جاهلیت دوم سخت تر و مصیبت بارتر از جاهلیت اول و خطرناکتر از آن است. مردم عصر پیامبر(ص) بت های چوبی می پرستیدند، اما مردم در زمان قبل از ظهور، بت های بشری می پرستند. همان بت هایی که به مقابله با امام می پردازند و با کتاب خداوند و با تفسیر به رای آیات، سعی در محکوم کردن امام و باطل نشان دادن ایشان دارند. ولی امام مهدی(ع) جاهلیتی را که پیش از ظهور است نابود می کنند، دقیقا همانند پیامبر گرامی اسلام که جاهلیت را نابود کرد. سرگردانی و حیرانی، ابتلا به جهل و نادانی، خاموشی نور عقل و فطرت، طولانی شدن دوران غیبت، خواب طولانی مردم، وجود فتنه ها و فسادهای گسترده، عدم امنیت، کمبود آب و غذای مناسب، هراس و اضطراب درونی و شیوع جنگ های خانمان سوز و &#8230; همه و همه مسائل مبتلا به جامعه امروز جهانی است. با توجه به اهمیت جاهلیت مدرن، مبارزه امام عصر(ع) با این موضوع و همچنین تاکید مقام معظم رهبری به این مساله، بر‌ آن شدیم تا بازخوانی فرمایشات رهبری در این موضوع را داشته باشیم؛ &#8220;این نسخه در مقابل چیست؟ در مقابل جهالت بشر. این جهالت بشر، آن چیزی نیست که نقطه‌ی مقابلش اختراعات و اکتشافات است؛ بلکه اگر بشر به دانشهای مختلفی دست پیدا کند، اما روابط صحیح انسانی را نشناسد، دچار جهالت است. اگر بشر به اوج علم هم برسد، اما از لحاظ حقوق و احکام، قائل به دو گونه انسان و دو طبقه‌ی بشر باشد، این بشر جاهل است. اگر بشریت به پیشرفتهای مادّی هم برسد، اما بنای زندگی، بنای ظالمانه‌یی باشد؛ زورگویی بر زندگی مردم حاکم باشد؛ قدرتهای قوی، ضعفا را پایمال کنند؛ در دنیا نور معرفت و انسانیت نباشد؛ در دنیا فریب رایج باشد، باز هم همان جاهلیت است؛ اینهاست آن بلاهایی که بشر را دچار بدبختی و تیره‌روزی میکند(۷۰/۱۱/۱۲ ) شما سؤال می کنید که ما از حالا به بعد چه خواهیم کرد؛ من به شما می گویم که ما در اول راهیم. آن تصویری که از جامعه‌ی اسلامی در ذهن ماست، با وضع کنونی ما فاصله‌ی زیادی دارد. ما توانستیم حصاری را بشکنیم و مانع را از سر راه حرکت به سمت دولت اسلامی و جامعه‌ی اسلامی و دنیای اسلامی برداریم. آنچه را که میتوانیم بین خودمان و خدا بگوییم، این است که ما تلاش کردیم و مردم ما صادقانه حرکت کردند و امام ما خوب رهبری کرد و خوب پیش برد؛ اما آنچه را که در اثنای این جاهلیت مظلم طی کردیم، نسبت به آنچه که بعداً باید طی کنیم، مطمئناً خیلی کم است. اولین و مهمترین کاری که پیش روی ما قرار دارد، تحول معنوی و روحی انسانهاست. ما متأثر از تربیتهای طولانی غیراسلامی هستیم. آنچه که هیجان عظیم انقلاب و دوران جنگ انجام داد، البته معجزه‌آسا بود؛ اما تا این پدیده عمق پیدا بکند، و تا وقتی که اعماق ضمایر را متحول نماید، کار زیادی لازم است. (۷۰/۱۱/۱۲) جاهلیت مدرن در کلام رهبری اتحاد و تشکیل امت واحده یکی دیگر از نیازهای ضروری دنیای اسلام برشمردند و باید توجه داشت که یکی از اهداف اصلی ایجاد اختلاف میان مسلمانان و ترویج شیعه هراسی و ایران هراسی، سرپوش گذاشتن جبهه استکبار بر مشکلات خود و حفاظت از رژیم غاصب صهیونیستی است، در مقابل انتظار از ملت های مسلمان بویژه زبدگان و نخبگان امت اسلامی این است که با تدبر و بصیرت، شناخت صحیحی از جبهه دشمنان امت اسلامی پیدا کنند و این حقایق روشن را بخوبی متوجه شوند. دستگاه های سیاسی غرب، مروج همان جاهلیتی هستند که هدف از بعثت پیامبر(ص) زدودن آنها بود، بی عدالتی، تبعیض، نادیده گرفتن کرامت انسانی، عمده کردن مسائل جنسی و تبلیغ گسترده تبرّج زنانه، همه از مظاهر تمدن فاسد غربی است که در واقع بازگشت به همان جاهلیت است اما با شیوه ها و ابزار مدرن.(۹۳/۳/۶) خداوند حکیم عزیز را حمد و سپاس که بر بندگان منت نهاد و آنان را به گردآمدن در خانه‌ی خود فراخواند و پیامبر بزرگ خود را به سردادن بانگ اذان حج بر گلدسته‌ی تاریخ مأمور ساخت؛ ساحت خانه را امن و امان کرد و از بتهای جاهلیت پیراست و مطاف مؤمنان و میعاد دورافتادگان و مظهر جماعت و جلوه‌گاه شوکت و مجمع امت قرار داد؛ بیت‌اللَّه را که سدنه‌ی کعبه و خدمه‌ی مطاف و مسعی در عهد جاهلیت اولی، بازار تجارت و دکان ریاست و سیادت خود کرده بودند، از آنِ مردم و منبع بهره و سود آنان دانست و به رغم انحصارطلبان، از راه‌رسیدگان را با ساکنان دارای حقی برابر ساخت؛ حج را رمز وحدت و عظمت مسلمین و هماهنگی و پیوند میان آنان قرار داد و باطل‌السحر بسیاری از ابتلائاتی که افراد و جوامع مسلمین بر اثر جداماندگی از اصل و ریشه‌ی خود به آن دچار می‌شوند؛ مانند: بیگانه‌گرایی و خودفراموشی و ترفندپذیری و غفلت از خدا و اسارت در دست اهل دنیا و بدبینی به برادران و شنودن سخن دشمن درباره‌ی آنان و عدم حساسیت به سرنوشت امت اسلامی، بلکه نشناختن کلیتی به نام امت اسلامی، و بی‌خبری از حوادث دیگر بلاد اسلامی و ناهشیاری در برابر نقشه‌های دشمنان دوباره‌ی اسلام و مسلمین، و بسی بیماریهای مهلک دیگر که در طول تاریخ اسلام بر اثر تسلط نااهلان و ازخدابی‌خبران بر زندگی سیاسی و سرنوشت مسلمین، همواره مسلمانان را تهدید کرده و در قرنهای اخیر، با حضور قدرتهای استعماری بیگانه در منطقه یا دست‌نشاندگان فاسد و دنیاپرستشان، شکلی بحرانی و ویرانگر به خود گرفته است.(۷۰/۳/۲۶)&#8221;</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ozhand.kowsarblog.ir/سخنان-رهبر-در-مورد-جاهلیت">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ozhand.kowsarblog.ir/سخنان-رهبر-در-مورد-جاهلیت#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ozhand.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=573377</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>ایمان چیست و مراتب ایمان</title>
			<link>https://ozhand.kowsarblog.ir/ایمان-چیست-و-مراتب-ایمان</link>
			<pubDate>11:24:00 +0330 یکشنبه، 26 آذر 1396</pubDate>			<dc:creator>فاطمه اوژند</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">573362@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی (ص): سه ویژگى است که در هر کس یافت شود، ویژگى هاى ایمان کامل مى گردد: آن که وقتى خشنود گردد، خشنودى اش او را به باطل نکشاند و خشمش او را به هنگام خشم، از حق برون نبرد و هر گاه توان یافت، به آنچه از او نیست، دست درازى نکند. (الاصول السته عشر(ط-دارالشبستری)، ص ۳۵) امام علی (ع): ایمان هیچ کس کامل نمی شود مگر هر که را خدا دوست دارد دوست داشته باشد و آن که را خدا دشمن دارد دشمن داشته باشد. (شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید)، ج۱۸، ص۵۱) امام رضا (ع): ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است, و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان است و به فرزند آدم چیزى بالاتر از یقین داده نشده است. (تحف العقول، ص۴۴۵) در مقالات گذشته معنای ثبات ایمان را نیز بررسی نمودیم. معنای ایمان چیست - مراتب ایمان معنای ایمان چیست – مراتب ایمان معنای ایمان چیست ؟ (برای این که متوجه شویم معنای ایمان چیست ، به آیات قرآن کریم مراجعه می نماییم.) خداوند تبارک و تعالی می فرماید: «الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» (سوره انعام، آیه ۸۲) «آنان که ایمان آورده و ایمان خود را به ستم نیامیخته اند دارای امنیت هستند و هدایت یافته اند.» ایمان در لغت به معنای هر گونه تصدیق و باور داشتن است و در اصطلاح محققان، تصدیق به معلومات یقینی و باور قلبی به فرموده های پیامبر اکرم (ص) می باشد؛ و شناخت پیامبر (ص) از شناخت خدا جدا نیست. خداوند قادر دانای سمیع و بصیری که پیامبران را فرستاده و قرآن را بر حضرت محمد مصطفی (ص) نازل فرموده، و واجب و مستحب و حلال و حرام مورد قبول و اتفاق امت اسلامی را بیان کرده است. پس ایمان در بردارنده ی این مسائل است، نه کمتر و نه بیشتر، چرا که کمتر از آن ایمان محسوب نمی‌شود و بیشتر از آن کمال ایمان است نه خود ایمان. علامت و نشانه ایمان واقعی نشانه ایمان آن است که انسان به آنچه که باید بداند آگاه باشد، و آنچه را که گفتنی است بگوید و آنچه را انجام دادنی است عمل نموده، و از آنچه که احتراز از آن لازم است پرهیز کرده و دوری جوید. این‌ها که گفتیم «عمل صالح» نام دارد که لازمه ی ایمان و قابل افزایش و کاهش، می‌باشد و لذا عمل صالح همه جا با ایمان ذکر می شود، چنان که خداوند می فرماید: «إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» (سوره عصر، آیه ۳) «مگر آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند (در خسران و زیان نیستند)». مراتب ایمان به خدا ایمان دارای مراتبی می‌باشد و کمترین آن ایمان زبانی است که خداوند در مورد آن می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الَّذی نَزَّلَ عَلی‏ رَسُولِهِ» (سوره نساء، آیه ۱۳۶) «ای مومنان، به خدا و پیامبر و کتابی که بر پیامبرش نازل کرده ایمان بیاورید». و باز در همین مورد می فرماید: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ فی‏ قُلُوبِکُمْ» (سوره حجرات، آیه ۱۴) «اعراب گفتند، ما ایمان آوردیم. بگو، ایمان نیاوردید بلکه بگویید تسلیم شدیم و ایمان در قلب شما وارد نشده است.» مرتبه ی بالاتر از آن ایمان تقلیدی است. یعنی مؤمن به آنچه که باید بدان ایمان داشته باشد ایمان قطعی دارد، ولی ایمان او قابل زوال است. البته اگر ایمان قطعی حاصل شود عمل صالح نیز به دنبال آن خواهد آمد، که خداوند می فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا» (سوره حجرات، آیه ۱۵) «مومنان کسانی هستند که ایمان به خدا و پیامبرش داشته و دچار تردید نشده و جهاد کردند». مرتبه ی بالاتر از این، ایمان غیبی است که خداوند در مورد آن می فرماید: «الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» (سوره بقره، آیه ۳) «آنان که ایمان به غیب دارند» این‌گونه ایمان همراه با یک نوع بصیرت درونی است و مقتضی ثبات قدم می‌باشد و گویا مؤمن حقایقی را از پشت پرده ی غیب مشاهده می کند. مرتبه ی بالاتر از آن، ایمان کامل است که خداوند در این مورد می فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إیماناً» (سوره انفال، آیه ۲) «مومنان کسانی هستند که وقتی که نام خدا را می شنوند قلبهایشان می‌لرزد و وقتی که آیات الهی برای آن‌ها خوانده می‌شود ایمان آن‌ها افزوده می گردد» تا آنجا که می فرماید: «أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا» (سوره انفال، آیه ۴) «آن‌ها به راستی و حقیقتاً اهل ایمانند» این ایمان همراه با یقینی است که بعداً شرح آن را خواهیم داد و عالی ترین مراتب ایمان محسوب می گردد. در سیر و سلوک ایمانی، کمتر از ایمان غیبی، و حداقل کمتر از ایمان تقلیدی فایده‌ای ندارد. چون ایمان زبانی در حقیقت ایمان نیست که خداوند می فرماید: «وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ» (سوره یوسف، آیه ۱۰۶) «اکثر آن‌ها ایمان به خدا نیاوردند مگر آنکه مشرک هستند» و انسان برای سیر و سلوک حتماً به ایمان بالاتری نیاز دارد. چون اگر ایمان قطعی به وجود کامل مطلق و آفریدگار جهان باشد، در پرتو این اعتقاد روح انسان آرامش پیدا کرده و سیر و سلوک برای او ممکن است و می‌تواند به آسانی و سهولت به هدف نایل گردد. (آسانترین راه برای سیر و سلوک و تزکیه نفس، انتشارات حضور، صفحه ۲۵)&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ozhand.kowsarblog.ir/ایمان-چیست-و-مراتب-ایمان&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی (ص): سه ویژگى است که در هر کس یافت شود، ویژگى هاى ایمان کامل مى گردد: آن که وقتى خشنود گردد، خشنودى اش او را به باطل نکشاند و خشمش او را به هنگام خشم، از حق برون نبرد و هر گاه توان یافت، به آنچه از او نیست، دست درازى نکند. (الاصول السته عشر(ط-دارالشبستری)، ص ۳۵) امام علی (ع): ایمان هیچ کس کامل نمی شود مگر هر که را خدا دوست دارد دوست داشته باشد و آن که را خدا دشمن دارد دشمن داشته باشد. (شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید)، ج۱۸، ص۵۱) امام رضا (ع): ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است, و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان است و به فرزند آدم چیزى بالاتر از یقین داده نشده است. (تحف العقول، ص۴۴۵) در مقالات گذشته معنای ثبات ایمان را نیز بررسی نمودیم. معنای ایمان چیست - مراتب ایمان معنای ایمان چیست – مراتب ایمان معنای ایمان چیست ؟ (برای این که متوجه شویم معنای ایمان چیست ، به آیات قرآن کریم مراجعه می نماییم.) خداوند تبارک و تعالی می فرماید: «الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» (سوره انعام، آیه ۸۲) «آنان که ایمان آورده و ایمان خود را به ستم نیامیخته اند دارای امنیت هستند و هدایت یافته اند.» ایمان در لغت به معنای هر گونه تصدیق و باور داشتن است و در اصطلاح محققان، تصدیق به معلومات یقینی و باور قلبی به فرموده های پیامبر اکرم (ص) می باشد؛ و شناخت پیامبر (ص) از شناخت خدا جدا نیست. خداوند قادر دانای سمیع و بصیری که پیامبران را فرستاده و قرآن را بر حضرت محمد مصطفی (ص) نازل فرموده، و واجب و مستحب و حلال و حرام مورد قبول و اتفاق امت اسلامی را بیان کرده است. پس ایمان در بردارنده ی این مسائل است، نه کمتر و نه بیشتر، چرا که کمتر از آن ایمان محسوب نمی‌شود و بیشتر از آن کمال ایمان است نه خود ایمان. علامت و نشانه ایمان واقعی نشانه ایمان آن است که انسان به آنچه که باید بداند آگاه باشد، و آنچه را که گفتنی است بگوید و آنچه را انجام دادنی است عمل نموده، و از آنچه که احتراز از آن لازم است پرهیز کرده و دوری جوید. این‌ها که گفتیم «عمل صالح» نام دارد که لازمه ی ایمان و قابل افزایش و کاهش، می‌باشد و لذا عمل صالح همه جا با ایمان ذکر می شود، چنان که خداوند می فرماید: «إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» (سوره عصر، آیه ۳) «مگر آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند (در خسران و زیان نیستند)». مراتب ایمان به خدا ایمان دارای مراتبی می‌باشد و کمترین آن ایمان زبانی است که خداوند در مورد آن می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الَّذی نَزَّلَ عَلی‏ رَسُولِهِ» (سوره نساء، آیه ۱۳۶) «ای مومنان، به خدا و پیامبر و کتابی که بر پیامبرش نازل کرده ایمان بیاورید». و باز در همین مورد می فرماید: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ فی‏ قُلُوبِکُمْ» (سوره حجرات، آیه ۱۴) «اعراب گفتند، ما ایمان آوردیم. بگو، ایمان نیاوردید بلکه بگویید تسلیم شدیم و ایمان در قلب شما وارد نشده است.» مرتبه ی بالاتر از آن ایمان تقلیدی است. یعنی مؤمن به آنچه که باید بدان ایمان داشته باشد ایمان قطعی دارد، ولی ایمان او قابل زوال است. البته اگر ایمان قطعی حاصل شود عمل صالح نیز به دنبال آن خواهد آمد، که خداوند می فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا» (سوره حجرات، آیه ۱۵) «مومنان کسانی هستند که ایمان به خدا و پیامبرش داشته و دچار تردید نشده و جهاد کردند». مرتبه ی بالاتر از این، ایمان غیبی است که خداوند در مورد آن می فرماید: «الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» (سوره بقره، آیه ۳) «آنان که ایمان به غیب دارند» این‌گونه ایمان همراه با یک نوع بصیرت درونی است و مقتضی ثبات قدم می‌باشد و گویا مؤمن حقایقی را از پشت پرده ی غیب مشاهده می کند. مرتبه ی بالاتر از آن، ایمان کامل است که خداوند در این مورد می فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إیماناً» (سوره انفال، آیه ۲) «مومنان کسانی هستند که وقتی که نام خدا را می شنوند قلبهایشان می‌لرزد و وقتی که آیات الهی برای آن‌ها خوانده می‌شود ایمان آن‌ها افزوده می گردد» تا آنجا که می فرماید: «أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا» (سوره انفال، آیه ۴) «آن‌ها به راستی و حقیقتاً اهل ایمانند» این ایمان همراه با یقینی است که بعداً شرح آن را خواهیم داد و عالی ترین مراتب ایمان محسوب می گردد. در سیر و سلوک ایمانی، کمتر از ایمان غیبی، و حداقل کمتر از ایمان تقلیدی فایده‌ای ندارد. چون ایمان زبانی در حقیقت ایمان نیست که خداوند می فرماید: «وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ» (سوره یوسف، آیه ۱۰۶) «اکثر آن‌ها ایمان به خدا نیاوردند مگر آنکه مشرک هستند» و انسان برای سیر و سلوک حتماً به ایمان بالاتری نیاز دارد. چون اگر ایمان قطعی به وجود کامل مطلق و آفریدگار جهان باشد، در پرتو این اعتقاد روح انسان آرامش پیدا کرده و سیر و سلوک برای او ممکن است و می‌تواند به آسانی و سهولت به هدف نایل گردد. (آسانترین راه برای سیر و سلوک و تزکیه نفس، انتشارات حضور، صفحه ۲۵)</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ozhand.kowsarblog.ir/ایمان-چیست-و-مراتب-ایمان">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ozhand.kowsarblog.ir/ایمان-چیست-و-مراتب-ایمان#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ozhand.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=573362</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>انتطارات مقام معظم رهبری از طلاب</title>
			<link>https://ozhand.kowsarblog.ir/انتطارات-مقام-معظم-رهبری-از</link>
			<pubDate>11:20:00 +0330 یکشنبه، 26 آذر 1396</pubDate>			<dc:creator>فاطمه اوژند</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">573351@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;انتظارات مقام معظم رهبری از طلاب و حوزه‌های علمیه همزمان با فرا رسیدن 18 شهریورماه و بازگشایی حوزه های علمیه سراسر کشور بر آن شدیم تا اهم دیدگاه ها و انتظارات مقام معظم رهبری از طلاب و حوزه های علمیه را در قالب این مقاله به رشته تحریر در آوریم، اندیشه هایی که در صورت تحقق می توانند تحولی در حوزه های علمیه پدید آورند تا این مراکز بتوانند پویاتر از قبل در ارائه نقش حساس خود در جامعه فعالیت نمایند.- لزوم ورود حوزه در مسائل چالشی سیاسی و اجتماعی و پرهیز از بی‏طرفی: الف- حاشیه‌نشین شدن حوزه‌ى علمیه‌ قم و هر حوزه‌ى علمیه‌ دیگرى به حذف شدن مى‌انجامد. وارد جریانات اجتماع و سیاست و مسائل چالشى نبودن، بتدریج به حاشیه رفتن و فراموش شدن و منزوى شدن مى‌انجامد. لذا روحانیت شیعه با کلیت خود، با قطع نظر از استثناهاى فردى و مقطعى، همیشه در متن حوادث حضور داشته است. ب- اگر روحانیت می خواست در حاشیه و در پیاده‌رو حرکت کند و منزوى شود، دین آسیب می دید. پ - بى‌طرف ماندن روحانیت در مسائل چالشىِ اساسى، موجب نمی شود که دشمن روحانیت و دشمن دین هم بى‌طرف و ساکت بماند پس سکوت و بى‌طرفى علما و روحانیون و حوزه‌هاى علمیه به هیچ وجه نمی تواند دشمنى دشمن را متوقف کند. بنابراین حرکت حوزه‌هاى علمیه، بى‌طرف نماندن حوزه‌هاى علمیه در قبال حوادث جهانى، در قبال مسائل چالشىِ ملى و بین‌المللى یک ضرورتى است که نمی شود از آن غافل شد. 2-تاکید آگاهی به مسائل روز جامعه: امروز شما اگر عالم هم باشید، بسیار با تقوا هم باشید، اما زمانتان را نشناسید، آن وقت آسیب پذیر و لغزش پذیر و کم فایده خواهید بود؛ آن طوری که دیگر حکایتش فصل مفصلی است؛ «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللّوابس». ما کسانی را دیدیم که عالم هم بودند، بی دین هم نبودند، اما در دورانی که می توانستند برای اسلام و مسلمین مفید واقع بشوند، مفید واقع نشدند؛ بعضاً حتّی خدشه ها و ضررهایی هم وارد کردند! پس، شد علم و تقوا و آگاهی سیاسی و اجتماعی؛ که این آگاهی، سلاحی است که در اختیار شما قرار دارد. با این سه خصوصیت، باید سربازان خط مقدم هم باشید. بله، اگر طلبه ای با این خصوصیات، واقعاً سرباز خط مقدم انقلاب و اسلام بود، ارزشش خیلی بالا می رود و خیلی شیوایی پیدا می کند 3- استقلال روحانیت در گذشته، حال و آینده: روحانيت شيعه هميشه مستقل بوده، هرگز در قبضه‌ى قدرت ها قرار نگرفته است؛ امروز هم همين جور است، بعد از اين هم بايد همين جور باشد و به توفيق الهى همين جور خواهد بود. اما در اينجا هم مراقب باشيد يك مغالطه‌ ديگرى به وجود نيايد؛ استقلال حوزه‌ها به معناى عدم حمايت نظام از حوزه و حوزه از نظام تلقى نشود؛ يك عده‌اى اين را مي خواهند. بعضى‌ها مي خواهند به عنوان استقلال و به نام استقلال، رابطه‌ى حوزه را با نظام قطع كنند؛ اين نمي شود. وابستگى غير از حمايت است، غير از همكارى است. نظام به حوزه مديون است؛ بايد به حوزه‌ها كمك كند. 4- لزوم حفظ دین توسط روحانیون: روحانیت سرباز دین است، خادم دین است، از خود منهاى دین حیثیتى ندارد. اگر روحانیت از مسائل اساسى - که نمونه برجسته‌ى آن، انقلاب عظیم اسلامى است - کناره می گرفت و در مقابل آن بى‌تفاوت می ماند، بدون تردید دین آسیب می دید؛ و روحانیت هدفش حفظ دین است. 5- لزوم نظریه‏ پردازی روحانیون در مورد ملت و کشور: الف- نظریه‌پردازى سیاسى و نظریه‌پردازى در همه‌ى جریان هاى اداره‌ یک ملت و یک کشور در نظام اسلامى به عهده‌ علماى دین است. آن کسانى می توانند در باب نظام اقتصادى، در باب مدیریت، در باب مسائل جنگ و صلح، در باب مسائل تربیتى و مسائل فراوان دیگر نظر اسلام را ارائه بدهند که متخصص دینى باشند و دین را بشناسند. اگر جاى این نظریه‌پردازى پر نشد، اگر علماى دین این کار را نکردند، نظریه‌هاى غربى، نظریه‌هاى غیردینى، نظریه‌هاى مادى جاى آنها را پر خواهد کرد. هیچ نظامى، هیچ مجموعه‌اى در خلأ نمی تواند مدیریت کند؛ یک نظام مدیریتى دیگرى، یک نظام اقتصادى دیگرى، یک نظام سیاسى دیگرى که ساخته و پرداخته‌ى اذهان مادى است، مى‌آید جایگزین می شود؛ همچنان که در آن مواردى که این خلأها محسوس شد و وجود داشت، این اتفاق افتاد. ب- حوزه‌هاى علمیه و علماى دین پشتوانه‌هائى هستند که موظفند نظریات اسلامى را در این زمینه از متون الهى بیرون بکشند، مشخص کنند، آنها را در اختیار بگذارند، براى برنامه‌ریزى، براى زمینه‌سازى‌هاى گوناگون. 6- لزوم مواجهه با شبهات و غبارها: - امروز شبهه‌هائى مطرح می شود که آماج آن شبهه‌ها نظام است. شبهات دینى، شبهات سیاسى، شبهات اعتقادى و معرفتى در متن جامعه تزریق می شود - بخصوص در میان جوانان - هدفش فقط این است که یکى را از یک فکرى منتقل کند به یک فکر دیگرى؛ هدفش این است که پشتوانه‌هاى انسانى نظام را از بین ببرد؛ مبانى اصلى نظام را در ذهن ها مخدوش کند؛ دشمنى با نظام است. لذا برطرف کردن این شبهه‌ها، پاک کردن این غبارها از ذهنیت جامعه - که به وسیله‌ علماى دین انجام می گیرد - این هم یک پشتوانه‌ دیگر براى نظام اسلامى است. 7- مبانی و اساس تحول در حوزه: حركت نوبه‌نوى اجتهادى، اساس تحول است. تحول و دگرگونى يك امر قهرى است؛ پيش مى‌آيد. منتها اين تحول و تغيير را يا مديريت مي كنيم، آن را هدايت مي كنيم، يا نه، رها مي كنيم. اگر رها كرديم، باخته‌ايم. بزرگان حوزه، مراجع تقليد، انديشمندان، دانشمندان و فضلا بايد دامن ها را به كمر بزنند، همت كنند، اين تحول را برنامه‌ريزى كنند، هدايت كنند، مديريت كنند. بنابراين معناى اساسى تحول اين است: حركت نوبه‌نوى محتوائى. اگر تحول را به معناى تغيير خطوط اصلى حوزه‌ها بدانيم- مثل تغيير متد اجتهاد- قطعاً اين يك انحراف است. تحول است، اما تحول به سمت سقوط. تحول به معناى رها كردن شيوه‌هاى سنتىِ بسيار كارآمد حوزه در تعليم و تعلم و تبديل اين شيوه‌ها به شيوه‌هاى رائج دانشگاهىِ امروز نيست؛ اينچنين تحول و تغيير و دگرگونى‌اى غلط اندر غلط است؛ اين عقبگرد است. ما شيوه‌هاى دانشگاهى خودمان را كه برگرفته و نسخه‌نويسى‌شده‌ى از شيوه‌هاى قديمى غربى است، بياوريم در حوزه حاكم كنيم؛ نه، ما اين را تحول نمي دانيم. اگر چنين دگرگونى‌اى رخ بدهد، قطعاً ارتجاع و عقبگرد است؛ اين را قبول نداريم. 8- الزامات تحول در حوزه‌ی علمیه: يكى از چيزهائى كه در تحول مثبت حتماً لازم است، اين است كه ما خودمان را و تلاش و فعاليت علمى خودمان را با نيازها منطبق كنيم. مسئله‌ بعدى، مسئله‌ نظام رفتارى و اخلاقى حوزه‌هاست؛ كه همين تحول- اگر تحولى انجام مي گيرد - بايد ناظر به اين جهت هم باشد. چند تا سرفصل در اين خصوص وجود دارد كه من اينجا يادداشت كرده‌ام: الف- تكريم اساتيد. نظام رفتارى و اخلاقى ما در حوزه‌ها بايد در اين جهت حركت كند؛ تكريم استاد، تكريم عناصر فاضل، بخصوص تكريم مراجع تقليد. هر كسى آسان به حد مراجع معظم تقليد نمي رسد؛ صلاحيت هاى زيادى لازم است. غالباً مراجع قله‌هاى علمى حوزه‌هاى علميه محسوب مي شوند. بنابراين احترام مراجع بايستى محفوظ باشد؛ بايد تكريم شوند. ب- مسئله‌ى ديگر در نظام رفتارى و اخلاقى حوزه‌ها، فيض بردن از معنويات است، تهذيب است؛ اين خيلى مهم است. جوان امروز حوزه بيش از گذشته به مسئله‌ تهذيب نيازمند است. امروز در همه‌ دنيا اينجور است كه وضع نظام مادى و فشار مادى و ماديت، جوان ها را بى‌حوصله مي كند؛ جوان ها را افسرده مي كند. در يك چنين وضعى، دستگير جوان ها، توجه به معنويت و اخلاق است. پ- يك مسئله‌ى ديگر در زمينه‌ى نظام رفتارى و اخلاقى حوزه، مسئله‌ گرايش ها و احساسات انقلابى در حوزه است. عزيزان من! فضاى انقلابى در كشور دشمنان عنودى دارد، دشمنان كينه‌ورزى دارد. با حاكميت فضاى انقلابى در كشور مخالفند؛ مي خواهند اين فضا را بشكنند. مي خواهند فضاى انقلابى را بشكنند، روحانى انقلابى را منزوى كنند. 9- لزوم انطباق فعالیت‏های علمی با نیازها: الف- یکى دیگر از چیزهائى که در تحول مثبت حتماً لازم است، این است که ما خودمان را و تلاش و فعالیت علمى خودمان را با نیازها منطبق کنیم. یک چیزهائى هست که مردم ما به آنها احتیاج دارند، پاسخش را از ما می خواهند؛ ما باید آنها را فراهم کنیم. ب- یک چیزهائى هم هست که مردم احتیاجى به آنها ندارند؛ زیاد کار شده، زیاد تلاش شده؛ خودمان را سرگرم آنها نکنیم. اینها خیلى مسائل اساسى و مهمى است. 10- لزوم فکرپروری و پرهیز از حفظ محوری: اساس کار طلبگى، فکر کردن و دقت کردن و مطالعه کردن است، نه حفظ کردن. حفظ‌محورى، همان چیزى است که امروز بلاى تعلیم و تربیت جدید ماست و ما مدتهاست که داریم با آن مقابله و مبارزه می کنیم و هنوز هم روبه‌راه نشده است و باید روبه‌راه شود. در حوزه، اساس سنتى ما بر پایه‌ فکر کردن است. طلبه درس را که می خواند، اولاً قبلاً پیش‌مطالعه می کند، ذهنش را آماده می کند تا از استاد حرف نو بشنود. 11- لزوم پرهیز از افراطی‏گری در حرکات انقلابی: عزیزان من! آینده مال شماهاست، امید آینده‌ کشور شماها هستید؛ باید خیلى مراقبت کنید. درست است که جوان طلبه‌ انقلابى اهل عمل است، اهل فعالیت است، اهل تسویف و امروز به فردا انداختن کار نیست، اما باید مراقب باشد؛ نبادا حرکت انقلابى جورى باشد که بتوانند تهمت افراطى‌گرى به او بزنند. از افراط و تفریط بایستى پرهیز کرد. جوانهاى انقلابى بدانند؛ همان طور که کناره‌گیرى و سکوت و بى‌تفاوتى ضربه می زند، زیاده‌روى هم ضربه می زند؛ مراقب باشید زیاده‌روى نشود. 12- تاکید بر حفظ نقش سازنده حوزه ها در جامعه: حوزه ی علمیه باید کارخانه سازندگی انسان، سازندگی فکر، سازندگی کتاب، سازندگی مطلب، سازندگی مبلّغ، سازندگی مدرّس، سازندگی محقق، سازندگی سیاستمدار و سازندگی رهبر باشد. حوزه علمیه باید به جایی برسد که همیشه ده، بیست نفر شخصیت آماده برای رهبری داشته باشد؛ که اگر هرکدام از این ها را در مقابل زبدگان این امت بگذارند، بر او متفق بشوند که برای رهبری صلاحیت دارد. حالا حوزه ی علمیه این کارها را می تواند بکند، یا نمی تواند بکند؟ 13- تاکید بر سایر علوم اسلامی: فقه، محور تلاش علمی حوزه های علمیه بوده است و همواره نیز باید باشد. البته، تطور شرایط زندگی بشری، مانند همیشه، در استنباط احکام الهی تأثیراتی گذاشته و از این پس نیز خواهد گذاشت. با این حال، دو نکته لازم است مورد توجه کامل قرار گیرد: نخست آن که دیگر علوم اسلامی مانند تفسیر و حدیث و فلسفه و کلام و رجال و غیرها، باید مورد اهتمامی کامل و در متن اصلی برنامه های حوزه باشد و برای آن ها مدارس تخصصی تشکیل گردد تا این علوم که حوزه ی علمیه زادگاه و پرورشگاه آن است، از مهد خود بیگانه نگردد و در آن ها، حوزه به بیرون از خود نیازمند نشود. دیگر آن که، مجموعه ای از علوم انسانی و غیره، که دارای تأثیر در استنباط و تنقیح موضوعات فقهی اند، باید مورد عنایت قرار گیرند و فقیه این دوران، با همه ی ابزارهای استنباط صحیح که از آن جمله، تشخیص درست موضوعات است، مجهز گردد. بدیهی است که شناخت درست موضوع، در تصحیح شناخت حکم الهی، دارای تأثیری تمام است. 14- ضرورت خوب درس‏ خواندن بانوان طلبه: نکته‌ آخر در مورد پدیده‌ خواهران طلبه است؛ خیلى پدیده‌ عظیم و مبارکى است. هزاران عالم، پژوهشگر، فقیه و فیلسوف در حوزه‌هاى علمیه‌ى خواهران تربیت شوند؛ این چه حرکت عظیمى خواهد بود. بانوان باید خوب درس بخوانند. البته هدف نهائى درس‌خواندن بانوان، تنها مجتهد شدن یا فیلسوف شدن نیست - ممکن است عده‌اى علاقه‌اش را داشته باشند، استعدادش را داشته باشند، وقتش را داشته باشند، عده‌اى هم نه - آشنائى با معارف اسلامى و قرآنى است که می تواند براى خود آنها و براى دیگران مورد استفاده قرار بگیرد. منابع: 1- بيانات در ديدار طلاب، فضلا و اساتيد حوزه علميه قم 29/7/1389 2- پیام به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به مناسبت تشکیل شورای سیاستگذاری حوزه24/8/71 3- سخنرانی در مراسم عمامه گذاری گروهی از طلاب حوزه ی علمیه ی قم30/11/70 4- سخنرانی در جمع علما و مدرّسان و فضلای حوزه ی علمیه ی قم30/11/70&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ozhand.kowsarblog.ir/انتطارات-مقام-معظم-رهبری-از&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>انتظارات مقام معظم رهبری از طلاب و حوزه‌های علمیه همزمان با فرا رسیدن 18 شهریورماه و بازگشایی حوزه های علمیه سراسر کشور بر آن شدیم تا اهم دیدگاه ها و انتظارات مقام معظم رهبری از طلاب و حوزه های علمیه را در قالب این مقاله به رشته تحریر در آوریم، اندیشه هایی که در صورت تحقق می توانند تحولی در حوزه های علمیه پدید آورند تا این مراکز بتوانند پویاتر از قبل در ارائه نقش حساس خود در جامعه فعالیت نمایند.- لزوم ورود حوزه در مسائل چالشی سیاسی و اجتماعی و پرهیز از بی‏طرفی: الف- حاشیه‌نشین شدن حوزه‌ى علمیه‌ قم و هر حوزه‌ى علمیه‌ دیگرى به حذف شدن مى‌انجامد. وارد جریانات اجتماع و سیاست و مسائل چالشى نبودن، بتدریج به حاشیه رفتن و فراموش شدن و منزوى شدن مى‌انجامد. لذا روحانیت شیعه با کلیت خود، با قطع نظر از استثناهاى فردى و مقطعى، همیشه در متن حوادث حضور داشته است. ب- اگر روحانیت می خواست در حاشیه و در پیاده‌رو حرکت کند و منزوى شود، دین آسیب می دید. پ - بى‌طرف ماندن روحانیت در مسائل چالشىِ اساسى، موجب نمی شود که دشمن روحانیت و دشمن دین هم بى‌طرف و ساکت بماند پس سکوت و بى‌طرفى علما و روحانیون و حوزه‌هاى علمیه به هیچ وجه نمی تواند دشمنى دشمن را متوقف کند. بنابراین حرکت حوزه‌هاى علمیه، بى‌طرف نماندن حوزه‌هاى علمیه در قبال حوادث جهانى، در قبال مسائل چالشىِ ملى و بین‌المللى یک ضرورتى است که نمی شود از آن غافل شد. 2-تاکید آگاهی به مسائل روز جامعه: امروز شما اگر عالم هم باشید، بسیار با تقوا هم باشید، اما زمانتان را نشناسید، آن وقت آسیب پذیر و لغزش پذیر و کم فایده خواهید بود؛ آن طوری که دیگر حکایتش فصل مفصلی است؛ «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللّوابس». ما کسانی را دیدیم که عالم هم بودند، بی دین هم نبودند، اما در دورانی که می توانستند برای اسلام و مسلمین مفید واقع بشوند، مفید واقع نشدند؛ بعضاً حتّی خدشه ها و ضررهایی هم وارد کردند! پس، شد علم و تقوا و آگاهی سیاسی و اجتماعی؛ که این آگاهی، سلاحی است که در اختیار شما قرار دارد. با این سه خصوصیت، باید سربازان خط مقدم هم باشید. بله، اگر طلبه ای با این خصوصیات، واقعاً سرباز خط مقدم انقلاب و اسلام بود، ارزشش خیلی بالا می رود و خیلی شیوایی پیدا می کند 3- استقلال روحانیت در گذشته، حال و آینده: روحانيت شيعه هميشه مستقل بوده، هرگز در قبضه‌ى قدرت ها قرار نگرفته است؛ امروز هم همين جور است، بعد از اين هم بايد همين جور باشد و به توفيق الهى همين جور خواهد بود. اما در اينجا هم مراقب باشيد يك مغالطه‌ ديگرى به وجود نيايد؛ استقلال حوزه‌ها به معناى عدم حمايت نظام از حوزه و حوزه از نظام تلقى نشود؛ يك عده‌اى اين را مي خواهند. بعضى‌ها مي خواهند به عنوان استقلال و به نام استقلال، رابطه‌ى حوزه را با نظام قطع كنند؛ اين نمي شود. وابستگى غير از حمايت است، غير از همكارى است. نظام به حوزه مديون است؛ بايد به حوزه‌ها كمك كند. 4- لزوم حفظ دین توسط روحانیون: روحانیت سرباز دین است، خادم دین است، از خود منهاى دین حیثیتى ندارد. اگر روحانیت از مسائل اساسى - که نمونه برجسته‌ى آن، انقلاب عظیم اسلامى است - کناره می گرفت و در مقابل آن بى‌تفاوت می ماند، بدون تردید دین آسیب می دید؛ و روحانیت هدفش حفظ دین است. 5- لزوم نظریه‏ پردازی روحانیون در مورد ملت و کشور: الف- نظریه‌پردازى سیاسى و نظریه‌پردازى در همه‌ى جریان هاى اداره‌ یک ملت و یک کشور در نظام اسلامى به عهده‌ علماى دین است. آن کسانى می توانند در باب نظام اقتصادى، در باب مدیریت، در باب مسائل جنگ و صلح، در باب مسائل تربیتى و مسائل فراوان دیگر نظر اسلام را ارائه بدهند که متخصص دینى باشند و دین را بشناسند. اگر جاى این نظریه‌پردازى پر نشد، اگر علماى دین این کار را نکردند، نظریه‌هاى غربى، نظریه‌هاى غیردینى، نظریه‌هاى مادى جاى آنها را پر خواهد کرد. هیچ نظامى، هیچ مجموعه‌اى در خلأ نمی تواند مدیریت کند؛ یک نظام مدیریتى دیگرى، یک نظام اقتصادى دیگرى، یک نظام سیاسى دیگرى که ساخته و پرداخته‌ى اذهان مادى است، مى‌آید جایگزین می شود؛ همچنان که در آن مواردى که این خلأها محسوس شد و وجود داشت، این اتفاق افتاد. ب- حوزه‌هاى علمیه و علماى دین پشتوانه‌هائى هستند که موظفند نظریات اسلامى را در این زمینه از متون الهى بیرون بکشند، مشخص کنند، آنها را در اختیار بگذارند، براى برنامه‌ریزى، براى زمینه‌سازى‌هاى گوناگون. 6- لزوم مواجهه با شبهات و غبارها: - امروز شبهه‌هائى مطرح می شود که آماج آن شبهه‌ها نظام است. شبهات دینى، شبهات سیاسى، شبهات اعتقادى و معرفتى در متن جامعه تزریق می شود - بخصوص در میان جوانان - هدفش فقط این است که یکى را از یک فکرى منتقل کند به یک فکر دیگرى؛ هدفش این است که پشتوانه‌هاى انسانى نظام را از بین ببرد؛ مبانى اصلى نظام را در ذهن ها مخدوش کند؛ دشمنى با نظام است. لذا برطرف کردن این شبهه‌ها، پاک کردن این غبارها از ذهنیت جامعه - که به وسیله‌ علماى دین انجام می گیرد - این هم یک پشتوانه‌ دیگر براى نظام اسلامى است. 7- مبانی و اساس تحول در حوزه: حركت نوبه‌نوى اجتهادى، اساس تحول است. تحول و دگرگونى يك امر قهرى است؛ پيش مى‌آيد. منتها اين تحول و تغيير را يا مديريت مي كنيم، آن را هدايت مي كنيم، يا نه، رها مي كنيم. اگر رها كرديم، باخته‌ايم. بزرگان حوزه، مراجع تقليد، انديشمندان، دانشمندان و فضلا بايد دامن ها را به كمر بزنند، همت كنند، اين تحول را برنامه‌ريزى كنند، هدايت كنند، مديريت كنند. بنابراين معناى اساسى تحول اين است: حركت نوبه‌نوى محتوائى. اگر تحول را به معناى تغيير خطوط اصلى حوزه‌ها بدانيم- مثل تغيير متد اجتهاد- قطعاً اين يك انحراف است. تحول است، اما تحول به سمت سقوط. تحول به معناى رها كردن شيوه‌هاى سنتىِ بسيار كارآمد حوزه در تعليم و تعلم و تبديل اين شيوه‌ها به شيوه‌هاى رائج دانشگاهىِ امروز نيست؛ اينچنين تحول و تغيير و دگرگونى‌اى غلط اندر غلط است؛ اين عقبگرد است. ما شيوه‌هاى دانشگاهى خودمان را كه برگرفته و نسخه‌نويسى‌شده‌ى از شيوه‌هاى قديمى غربى است، بياوريم در حوزه حاكم كنيم؛ نه، ما اين را تحول نمي دانيم. اگر چنين دگرگونى‌اى رخ بدهد، قطعاً ارتجاع و عقبگرد است؛ اين را قبول نداريم. 8- الزامات تحول در حوزه‌ی علمیه: يكى از چيزهائى كه در تحول مثبت حتماً لازم است، اين است كه ما خودمان را و تلاش و فعاليت علمى خودمان را با نيازها منطبق كنيم. مسئله‌ بعدى، مسئله‌ نظام رفتارى و اخلاقى حوزه‌هاست؛ كه همين تحول- اگر تحولى انجام مي گيرد - بايد ناظر به اين جهت هم باشد. چند تا سرفصل در اين خصوص وجود دارد كه من اينجا يادداشت كرده‌ام: الف- تكريم اساتيد. نظام رفتارى و اخلاقى ما در حوزه‌ها بايد در اين جهت حركت كند؛ تكريم استاد، تكريم عناصر فاضل، بخصوص تكريم مراجع تقليد. هر كسى آسان به حد مراجع معظم تقليد نمي رسد؛ صلاحيت هاى زيادى لازم است. غالباً مراجع قله‌هاى علمى حوزه‌هاى علميه محسوب مي شوند. بنابراين احترام مراجع بايستى محفوظ باشد؛ بايد تكريم شوند. ب- مسئله‌ى ديگر در نظام رفتارى و اخلاقى حوزه‌ها، فيض بردن از معنويات است، تهذيب است؛ اين خيلى مهم است. جوان امروز حوزه بيش از گذشته به مسئله‌ تهذيب نيازمند است. امروز در همه‌ دنيا اينجور است كه وضع نظام مادى و فشار مادى و ماديت، جوان ها را بى‌حوصله مي كند؛ جوان ها را افسرده مي كند. در يك چنين وضعى، دستگير جوان ها، توجه به معنويت و اخلاق است. پ- يك مسئله‌ى ديگر در زمينه‌ى نظام رفتارى و اخلاقى حوزه، مسئله‌ گرايش ها و احساسات انقلابى در حوزه است. عزيزان من! فضاى انقلابى در كشور دشمنان عنودى دارد، دشمنان كينه‌ورزى دارد. با حاكميت فضاى انقلابى در كشور مخالفند؛ مي خواهند اين فضا را بشكنند. مي خواهند فضاى انقلابى را بشكنند، روحانى انقلابى را منزوى كنند. 9- لزوم انطباق فعالیت‏های علمی با نیازها: الف- یکى دیگر از چیزهائى که در تحول مثبت حتماً لازم است، این است که ما خودمان را و تلاش و فعالیت علمى خودمان را با نیازها منطبق کنیم. یک چیزهائى هست که مردم ما به آنها احتیاج دارند، پاسخش را از ما می خواهند؛ ما باید آنها را فراهم کنیم. ب- یک چیزهائى هم هست که مردم احتیاجى به آنها ندارند؛ زیاد کار شده، زیاد تلاش شده؛ خودمان را سرگرم آنها نکنیم. اینها خیلى مسائل اساسى و مهمى است. 10- لزوم فکرپروری و پرهیز از حفظ محوری: اساس کار طلبگى، فکر کردن و دقت کردن و مطالعه کردن است، نه حفظ کردن. حفظ‌محورى، همان چیزى است که امروز بلاى تعلیم و تربیت جدید ماست و ما مدتهاست که داریم با آن مقابله و مبارزه می کنیم و هنوز هم روبه‌راه نشده است و باید روبه‌راه شود. در حوزه، اساس سنتى ما بر پایه‌ فکر کردن است. طلبه درس را که می خواند، اولاً قبلاً پیش‌مطالعه می کند، ذهنش را آماده می کند تا از استاد حرف نو بشنود. 11- لزوم پرهیز از افراطی‏گری در حرکات انقلابی: عزیزان من! آینده مال شماهاست، امید آینده‌ کشور شماها هستید؛ باید خیلى مراقبت کنید. درست است که جوان طلبه‌ انقلابى اهل عمل است، اهل فعالیت است، اهل تسویف و امروز به فردا انداختن کار نیست، اما باید مراقب باشد؛ نبادا حرکت انقلابى جورى باشد که بتوانند تهمت افراطى‌گرى به او بزنند. از افراط و تفریط بایستى پرهیز کرد. جوانهاى انقلابى بدانند؛ همان طور که کناره‌گیرى و سکوت و بى‌تفاوتى ضربه می زند، زیاده‌روى هم ضربه می زند؛ مراقب باشید زیاده‌روى نشود. 12- تاکید بر حفظ نقش سازنده حوزه ها در جامعه: حوزه ی علمیه باید کارخانه سازندگی انسان، سازندگی فکر، سازندگی کتاب، سازندگی مطلب، سازندگی مبلّغ، سازندگی مدرّس، سازندگی محقق، سازندگی سیاستمدار و سازندگی رهبر باشد. حوزه علمیه باید به جایی برسد که همیشه ده، بیست نفر شخصیت آماده برای رهبری داشته باشد؛ که اگر هرکدام از این ها را در مقابل زبدگان این امت بگذارند، بر او متفق بشوند که برای رهبری صلاحیت دارد. حالا حوزه ی علمیه این کارها را می تواند بکند، یا نمی تواند بکند؟ 13- تاکید بر سایر علوم اسلامی: فقه، محور تلاش علمی حوزه های علمیه بوده است و همواره نیز باید باشد. البته، تطور شرایط زندگی بشری، مانند همیشه، در استنباط احکام الهی تأثیراتی گذاشته و از این پس نیز خواهد گذاشت. با این حال، دو نکته لازم است مورد توجه کامل قرار گیرد: نخست آن که دیگر علوم اسلامی مانند تفسیر و حدیث و فلسفه و کلام و رجال و غیرها، باید مورد اهتمامی کامل و در متن اصلی برنامه های حوزه باشد و برای آن ها مدارس تخصصی تشکیل گردد تا این علوم که حوزه ی علمیه زادگاه و پرورشگاه آن است، از مهد خود بیگانه نگردد و در آن ها، حوزه به بیرون از خود نیازمند نشود. دیگر آن که، مجموعه ای از علوم انسانی و غیره، که دارای تأثیر در استنباط و تنقیح موضوعات فقهی اند، باید مورد عنایت قرار گیرند و فقیه این دوران، با همه ی ابزارهای استنباط صحیح که از آن جمله، تشخیص درست موضوعات است، مجهز گردد. بدیهی است که شناخت درست موضوع، در تصحیح شناخت حکم الهی، دارای تأثیری تمام است. 14- ضرورت خوب درس‏ خواندن بانوان طلبه: نکته‌ آخر در مورد پدیده‌ خواهران طلبه است؛ خیلى پدیده‌ عظیم و مبارکى است. هزاران عالم، پژوهشگر، فقیه و فیلسوف در حوزه‌هاى علمیه‌ى خواهران تربیت شوند؛ این چه حرکت عظیمى خواهد بود. بانوان باید خوب درس بخوانند. البته هدف نهائى درس‌خواندن بانوان، تنها مجتهد شدن یا فیلسوف شدن نیست - ممکن است عده‌اى علاقه‌اش را داشته باشند، استعدادش را داشته باشند، وقتش را داشته باشند، عده‌اى هم نه - آشنائى با معارف اسلامى و قرآنى است که می تواند براى خود آنها و براى دیگران مورد استفاده قرار بگیرد. منابع: 1- بيانات در ديدار طلاب، فضلا و اساتيد حوزه علميه قم 29/7/1389 2- پیام به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به مناسبت تشکیل شورای سیاستگذاری حوزه24/8/71 3- سخنرانی در مراسم عمامه گذاری گروهی از طلاب حوزه ی علمیه ی قم30/11/70 4- سخنرانی در جمع علما و مدرّسان و فضلای حوزه ی علمیه ی قم30/11/70</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ozhand.kowsarblog.ir/انتطارات-مقام-معظم-رهبری-از">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ozhand.kowsarblog.ir/انتطارات-مقام-معظم-رهبری-از#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ozhand.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=573351</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>ارتباط با دوست پسر بعد از ازدواج</title>
			<link>https://ozhand.kowsarblog.ir/ارتباط-با-دوست-پسر-بعد</link>
			<pubDate>15:42:00 +0330 چهارشنبه، 22 آذر 1396</pubDate>			<dc:creator>فاطمه اوژند</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">571894@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;متأسفانه مشکلی که شما مطرح نموده اید مشکل بسیاری از دختر پسرها به شمار می رود. اگر چه ممکن است مطالبی که خدمت شما عرض می کنم کمی تلخ و گزنده باشد ولی حقیقتی است که از یک فرد دلسوز ارایه می شود. متأسفانه شما به دلایلی مانند نیازها و کمبودهای مدیریت نشده، بدون اطلاع دقیق و کافی از طرف مقابل و بدون رضایت والدین مستقیما وارد رابطه و دچار اختلال وابستگی روانی و عاطفی شده اید. بعد از مدتی به دلیل عدم رضایت والدین بلافاصله فرد دیگری را شریک زندگی خود کرده اید؛ اگرچه در صورت ازدواج با آن فرد، به دلیل احساسی بودن این ازدواج، دچار مشکلات زیادی مانند بد بینی ها و تفاوت های فرهنگی، شخصیتی و خانوادگی پنهان شده در زمان دوستی و ارتباط و آشکار شده بعد از ازدواج می شدید و وضعیت بسیار بدتری می شدید. اما امیدواریم با دقت فراوان به نکات زیر با یک نیروی ایمان قوی و مبارزه با این رابطه حرام که نوعی خیانت محسوب می شود کنار بیایید: ۱- قدری خودتان را به جای همسرتان بگذارید. اگر همسر شما فردی را دوست داشت و بعد از ازدواج با شما، با ایشان ارتباط داشت شما چه احساسی داشتید؟ ۲- قدری به خودخواهی و هوس بازی و نداشتن وجدان این آقا فکر کنید که با توجه به اینکه می داند شما متأهل هستید با شما ارتباط دارد! به راستی چه ضمانتی وجود دارد بعد از ازدواج با شما و وجود مشکل کوچک به دلیل تجربه و جرأت، با زن شوهر دار دیگر رابطه برقرار کند؟! ۳- بنده شاهد ازدواج های زنانی که تجربه زندگی زناشویی بودن با مردان مجرد را بوده ام و دیدم که چگونه مرد به خود اجازه می دهد که بگوید حق من یک دختر توی خانه بود و تو دست دوم هستی و من هر وقت به طرف تو می آیم احساس تنفر دارم پس برو برای من یک دختر بیاور بی شک آینده شما هم همین طور خواهد بود. ۴- تا کنون به این مطلب فکر کرده اید که اگر در یکی از این روزها خورشید از پشت ابر بیرون بیاید و فردی مانند همسرتان به این رابطه پی ببرد چه اتفاقی می افتد. ۵- بدانید که کلید اسرار در زندگی ما بسیار زیاد است و شما هم پاداش خوبی به دلیل این خیانت به همسر نخواهید گرفت چون رابطه شما رابطه حرامی است. ۶- با توجه به ارتباط شما با فرد نامحرم آیا در آینده اگر دختری داشته باشید آیا قادر خواهید بود که از رابطه با نامحرم ایشان را منع کنید بی شک جواب منفی است چون خودتان این رابطه را دارید. ۷- بدانید کسی که علاقه مند به دختری باشد خود را به هر آب و آتشی می زند تا به ایشان برسد پس این فرد از انگیزه کافی هم برخوردار نبوده است ولی همسر شما بدون ارتباط مخفی و پنهانی به صورت رسمی به همه اعلان کرده که شما را به خاطر خودتان دوست دارد نه به خاطر خودخواهی های درونی . اما راهکارها ترک عشق های بی هدف: ۱- سعی کنید در بیرون هیچ آثاری از ایشان را جلوی دید خود نداشته باشید مانند عکس شماره تلفن و یادگاری های و&amp;#8230; و آنها را محو کنید. ۲- افرادی که در وضعیت شما قرار دارند به هیچ وجه نقاط منفی و بدی ها و آسیب هایی که از طرف مقابل متحمل شدن را نمی بینند و به همین دلیل علاقه و وابستگی آنها ثابت می ماند. شما با تهیه لیستی از نقاط منفی ایشان و مشکلاتی که الان و بعد از ازدواج با ایشان برای شما ایجاد خواهد کرد را بنویسید و هر روز مرور کنید تا نگرشتان نسبت به ایشان منطقی تر شده و احساس ناراحتی و یا به عبارتی تنفر از ایشان ایجاد شود ۳- درباره امتیازات این جدایی و خوبی های جدا شدن از ایشان نیز با خود فکر کنید و سعی کنید با خوشحالی از اینکه با ایشان ازدواج نکرده اید مطالبی را یاد داشت کنید. ۴ - سعی کنید بدون خود سرزنشی و مقایسه، نقاط مثبت و خوبی های خودتان را فراموش نکنید و با نوشتن و مرور و نادیده و بی ارزش نکردن آنها به آینده خوشبین و امیدوار باشید. ۶- انجام کارهایی مانند ورزش های دست جمعی، تعاملات اجتماعی، سرگرمی و تفریح و پرهیز از تنهایی بسیار مفید هستند و شما حتما گزارش از حال قبل و بعد از این تکنیک را باید با دقت ارسال فرمایید. ۷- ساعات و لحظاتی که شما ارتباط داشته اید بسیار وسوسه برانگیز خواهند بود مانند معتادی که ترک کرده مکان و زمان های مصرف در روزهای اولیه وسوسه انگیز بوده و ممکن است رفتاری مانند عصبانی شدن و تحریک پذیری و یا رفتن به طرف مصرف زیاد باشد بنابراین شما نیز باید با تغییر موقعیت فیزیکی و سر گرم شدن به یک کاری که عمدا در این ساعات در نظر خواهید گرفت و با آرام سازی ذهنی سعی می کنید با این وسوسه ها مبارزه کنید. ۸- هنگام هجوم افکار و تصاویر ایشان در ذهن بدون پرورش و فکر کردن مکان را ترک کرده و یا توجه و تمرکزتان را به چیزی جلب می کنید مثلا با قطع کردن افکار مشغول گفتگو با یک فردی می شوید، با عجله آن مکان را ترک می کنید، با روشن کردن تلویزیون سعی در تمرکز دیداری و شنیداری نسبت به نوع برنامه و حتی نوع لباس های مجریان و بازیگران و اسامی آنها می شوید. ۹- با افکار منفی و مأیوس کننده مبارزه کنید و پیش بینی منفی نسبت به آینده نداشته باشید. ۱۰ - شاید هفته اول به دلیل درگیر شدن با افکار اتوماتیک دچار نوعی استرس شوید ولی به مرور زمان افکاری که عادت داشتند همیشه و همه جا بدون اراده شما وارد ذهنتان شوند و حالتان را بگیرند با تکنیک های شما از اتوماتیک خارج شده و افکار جدید جایگزین می شود و در هفته های دوم و سوم افکارتان یک دست شده و تعارضی احساس نخواهید کرد. ۱۱- سعی کنید تمام اوقات خود را با همسرتان بگذرانید و با ارتباط های عاطفی از طریق اس ام اس و تلفن ، نیازها خود را در کنار همسرتان برآورده کنید.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ozhand.kowsarblog.ir/ارتباط-با-دوست-پسر-بعد&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>متأسفانه مشکلی که شما مطرح نموده اید مشکل بسیاری از دختر پسرها به شمار می رود. اگر چه ممکن است مطالبی که خدمت شما عرض می کنم کمی تلخ و گزنده باشد ولی حقیقتی است که از یک فرد دلسوز ارایه می شود. متأسفانه شما به دلایلی مانند نیازها و کمبودهای مدیریت نشده، بدون اطلاع دقیق و کافی از طرف مقابل و بدون رضایت والدین مستقیما وارد رابطه و دچار اختلال وابستگی روانی و عاطفی شده اید. بعد از مدتی به دلیل عدم رضایت والدین بلافاصله فرد دیگری را شریک زندگی خود کرده اید؛ اگرچه در صورت ازدواج با آن فرد، به دلیل احساسی بودن این ازدواج، دچار مشکلات زیادی مانند بد بینی ها و تفاوت های فرهنگی، شخصیتی و خانوادگی پنهان شده در زمان دوستی و ارتباط و آشکار شده بعد از ازدواج می شدید و وضعیت بسیار بدتری می شدید. اما امیدواریم با دقت فراوان به نکات زیر با یک نیروی ایمان قوی و مبارزه با این رابطه حرام که نوعی خیانت محسوب می شود کنار بیایید: ۱- قدری خودتان را به جای همسرتان بگذارید. اگر همسر شما فردی را دوست داشت و بعد از ازدواج با شما، با ایشان ارتباط داشت شما چه احساسی داشتید؟ ۲- قدری به خودخواهی و هوس بازی و نداشتن وجدان این آقا فکر کنید که با توجه به اینکه می داند شما متأهل هستید با شما ارتباط دارد! به راستی چه ضمانتی وجود دارد بعد از ازدواج با شما و وجود مشکل کوچک به دلیل تجربه و جرأت، با زن شوهر دار دیگر رابطه برقرار کند؟! ۳- بنده شاهد ازدواج های زنانی که تجربه زندگی زناشویی بودن با مردان مجرد را بوده ام و دیدم که چگونه مرد به خود اجازه می دهد که بگوید حق من یک دختر توی خانه بود و تو دست دوم هستی و من هر وقت به طرف تو می آیم احساس تنفر دارم پس برو برای من یک دختر بیاور بی شک آینده شما هم همین طور خواهد بود. ۴- تا کنون به این مطلب فکر کرده اید که اگر در یکی از این روزها خورشید از پشت ابر بیرون بیاید و فردی مانند همسرتان به این رابطه پی ببرد چه اتفاقی می افتد. ۵- بدانید که کلید اسرار در زندگی ما بسیار زیاد است و شما هم پاداش خوبی به دلیل این خیانت به همسر نخواهید گرفت چون رابطه شما رابطه حرامی است. ۶- با توجه به ارتباط شما با فرد نامحرم آیا در آینده اگر دختری داشته باشید آیا قادر خواهید بود که از رابطه با نامحرم ایشان را منع کنید بی شک جواب منفی است چون خودتان این رابطه را دارید. ۷- بدانید کسی که علاقه مند به دختری باشد خود را به هر آب و آتشی می زند تا به ایشان برسد پس این فرد از انگیزه کافی هم برخوردار نبوده است ولی همسر شما بدون ارتباط مخفی و پنهانی به صورت رسمی به همه اعلان کرده که شما را به خاطر خودتان دوست دارد نه به خاطر خودخواهی های درونی . اما راهکارها ترک عشق های بی هدف: ۱- سعی کنید در بیرون هیچ آثاری از ایشان را جلوی دید خود نداشته باشید مانند عکس شماره تلفن و یادگاری های و&#8230; و آنها را محو کنید. ۲- افرادی که در وضعیت شما قرار دارند به هیچ وجه نقاط منفی و بدی ها و آسیب هایی که از طرف مقابل متحمل شدن را نمی بینند و به همین دلیل علاقه و وابستگی آنها ثابت می ماند. شما با تهیه لیستی از نقاط منفی ایشان و مشکلاتی که الان و بعد از ازدواج با ایشان برای شما ایجاد خواهد کرد را بنویسید و هر روز مرور کنید تا نگرشتان نسبت به ایشان منطقی تر شده و احساس ناراحتی و یا به عبارتی تنفر از ایشان ایجاد شود ۳- درباره امتیازات این جدایی و خوبی های جدا شدن از ایشان نیز با خود فکر کنید و سعی کنید با خوشحالی از اینکه با ایشان ازدواج نکرده اید مطالبی را یاد داشت کنید. ۴ - سعی کنید بدون خود سرزنشی و مقایسه، نقاط مثبت و خوبی های خودتان را فراموش نکنید و با نوشتن و مرور و نادیده و بی ارزش نکردن آنها به آینده خوشبین و امیدوار باشید. ۶- انجام کارهایی مانند ورزش های دست جمعی، تعاملات اجتماعی، سرگرمی و تفریح و پرهیز از تنهایی بسیار مفید هستند و شما حتما گزارش از حال قبل و بعد از این تکنیک را باید با دقت ارسال فرمایید. ۷- ساعات و لحظاتی که شما ارتباط داشته اید بسیار وسوسه برانگیز خواهند بود مانند معتادی که ترک کرده مکان و زمان های مصرف در روزهای اولیه وسوسه انگیز بوده و ممکن است رفتاری مانند عصبانی شدن و تحریک پذیری و یا رفتن به طرف مصرف زیاد باشد بنابراین شما نیز باید با تغییر موقعیت فیزیکی و سر گرم شدن به یک کاری که عمدا در این ساعات در نظر خواهید گرفت و با آرام سازی ذهنی سعی می کنید با این وسوسه ها مبارزه کنید. ۸- هنگام هجوم افکار و تصاویر ایشان در ذهن بدون پرورش و فکر کردن مکان را ترک کرده و یا توجه و تمرکزتان را به چیزی جلب می کنید مثلا با قطع کردن افکار مشغول گفتگو با یک فردی می شوید، با عجله آن مکان را ترک می کنید، با روشن کردن تلویزیون سعی در تمرکز دیداری و شنیداری نسبت به نوع برنامه و حتی نوع لباس های مجریان و بازیگران و اسامی آنها می شوید. ۹- با افکار منفی و مأیوس کننده مبارزه کنید و پیش بینی منفی نسبت به آینده نداشته باشید. ۱۰ - شاید هفته اول به دلیل درگیر شدن با افکار اتوماتیک دچار نوعی استرس شوید ولی به مرور زمان افکاری که عادت داشتند همیشه و همه جا بدون اراده شما وارد ذهنتان شوند و حالتان را بگیرند با تکنیک های شما از اتوماتیک خارج شده و افکار جدید جایگزین می شود و در هفته های دوم و سوم افکارتان یک دست شده و تعارضی احساس نخواهید کرد. ۱۱- سعی کنید تمام اوقات خود را با همسرتان بگذرانید و با ارتباط های عاطفی از طریق اس ام اس و تلفن ، نیازها خود را در کنار همسرتان برآورده کنید.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ozhand.kowsarblog.ir/ارتباط-با-دوست-پسر-بعد">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ozhand.kowsarblog.ir/ارتباط-با-دوست-پسر-بعد#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ozhand.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=571894</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>چگونه خوس اخلاق شویم</title>
			<link>https://ozhand.kowsarblog.ir/چگونه-خوس-اخلاق-شویم</link>
			<pubDate>15:39:00 +0330 چهارشنبه، 22 آذر 1396</pubDate>			<dc:creator>فاطمه اوژند</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">571893@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;خوش اخلاقی دارای دو معنای عام و خاص است. معنای عام آن اتصاف به فضایل اخلاقی و تحصیل مجموعه كمالات و خصلت های پسندیده ای است كه انسان در مسیر خودسازی و پرورش نفس، خود را به آنها می آراید و معنای خاص آن خوشرویی، خوشرفتاری و برخورد شاد و پرنشاط با دیگران است. مقصود ما از این گفتار معنای خاص خوش اخلاقی است. به طور كلی رابطه با مردم و اخلاق اجتماعی یكی از مهمترین و گسترده ترین عرصه های خودسازی و پرورش توانایی های انسان است. در این عرصه است كه انسان می تواند در اثر ارتباط با انسان های دیگر ارزش های وجودی سایر مهارت های حرفه ای، علمی، عقلی و مدیریتی خود را بنمایاند و فضایل اخلاقی و كمالات انسانی را در خویش نهادینه كند و همچنین به شكوفایی توانایی هایی دیگران نیز كمك نماید. صحنه اجتماع عرصه یك تعامل بسیار گسترده است كه در آن عوامل خدمت رسان، آموزش دهنده، آموزش گیرنده، كارآفرین، كارفرما، كارآموز و كاركنان در تمامی حوزه ها در یك شبكه فعال به شكوفایی توانایی های یكدیگر كمك می كنند و هدف تمامی این سیستم برای تمامی اعضای آن، چیزی جز توانمند سازی فرد و جامعه انسانی در ابعاد گوناگون، نیست. در عرصه تعامل اجتماعی، حسن خلق و خوش اخلاق بودن، به معنای خاص آن، جایگاه ویژه ای دارد. خوش اخلاقی اولین نمود توانایی شخصیت انسانی و پرورش یافتگی او در حوزه ارزش های انسانی و اخلاقی است. در اصطلاح اخلاقی و آموزه های دینی اسلام به كسی خوش اخلاق گفته می شود كه با گشاده رویى، زبانی ملایم و برخوردی شاد با مردم روبرو می شود، و در هر شرایطی این توانایی را دارد كه با خوش روئى برخورد كند، لب هایى پر از تبسم، و كلماتى پر از محبت و لطف داشته باشد. البته همه ما كاملا واقف هستیم كه این توانایی در روابط اجتماعى انسان چه تاثیر اعجاز گونه ای دارد و چه مقدار كارگشا است. به عكس، كج خلقى و ترش روئى و سخنان خشن و خشك و فاقد لطف و محبت، حالت آزار دهنده ای است كه ریشه در شخصیت نابهنجار فرد بد اخلاق دارد و علامت ضعف وجودی و نقصان پرورش یافتگی او می باشد. انسان های ضعیف، شكست خورده، نا امید، عصبانی و ناتوان معمولا بداخلاق می شوند. این افراد اغلب در هر شرایطی حالت طلب كاری دارند و عزت نفس و توانایی های خود را نادیده می گیرند. كج خلقی معمولا باعث ناراحتی عصبی خود فرد، آزار خانواده او، نفرت عمومی و گسستن پیوندهاى اجتماعى واجد آن خواهد شد. صادق آل محمد(ع) در تعریف خوش اخلاقی فرموده: حسن خلق آن است كه برخوردت را نرم كنی، سخنت را پاكیزه گردانی و برادرت را با خوش رویی دیدار نمایی. ۱ اهمیت خوش اخلاقی: دین اسلام همواره پیروان خود را به نرم خویی و ملایمت در گفتار و رفتار فراخوانده و از درشتی و تند خویی بازداشته است. می دانید چرا؟ چون این آموزه یكی از مهمترین عوامل قدرت، موفقیت و پیروزی انسان در زندگی است. آیا می دانید مهمترین عامل موفقیت انبیای الهی به خصوص پیامبر گرامی اسلام(ص) در جذب قلوب انسان ها و گسترش دین چه بوده است؟ این عامل همانا خوش اخلاقی، گشاده رویی ، كلام نرم و دلنشین و نرم خویی آن حضرات بوده است. حسن خلق و خوش رویی در نفوذ سخن انسان در دیگران اثری شگفت دارد. به قول شاعر: از محبت خارها گل می شود. و از محبت سركه ها مل می شود. از آن روی خدای مهربان پیامبران و سفیران خود را از میان انسان های عطوف و خوش اخلاق برگزیده تا بهتر و آسان تر در قلب ها نفوذ كنند و آنان را به سوی حق شناسی و حق پرستی دعوت نمایند. این مردان بزرگ به اندازه ای خوش اخلاق و خوش برخورد بودند كه نه تنها هر انسان حقیقت جویی را جذب می نمودند، بلكه گاهی دشمنان را نیز شرمنده خود می نمودند و منقلب می ساختند. درباره پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) كه مصداق كامل حسن خلق بود خدای مهربان فرمود: انك لعلی خلق عظیم. به درستی كه تو با اخلاق پسندیده و بزرگ آراسته شده ای. ۲ بعد در آیه ای دیگر فرمود به همین دلیل هم توانستی در دلها نفوذ كنی و آنان را پیرامون خود گرد آوری و در دعوت خویش موفق عمل كنی. فبما رحمه من الله لنت لهم و او كنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولك. چون در پرتو رحمت و لطف خدا با آنان مهربان و نرم خو شده ای اطرافت گرد آمدند و اگر خشن و سنگ دل بودی، هر آینه از گردت پراكنده می شدند. ۳ در تاریخ اسلام می خوانیم: علی(ع) به فرمان پیامبر گرامی(ص) دو نفر از دشمنان اسلام را كه بر علیه مسلمان ها توطئه می كردند، دستگیر كرد و به نزد آن حضرت آورد. پیامبر(ص) اسلام را به آنان عرضه كرد، ولی نپذیرفتند، بنابراین به جرم توطئه بر علیه اسلام آن دو تن را محكوم به اعدام نمود. در این هنگام جبرائیل نازل شد و عرض كرد: یكی از آنان خوش اخلاق و سخاوتمند است، پس او را عفو نما. پیامبر از كشتن او در گذشت، آن فرد چون دانست كه به خاطر آن دو صفت اخلاقی مورد عفو قرار گرفته است، شهادتین گفت و مسلمان شد. پیامبر خدا(ص) در حق ا و فرمود: او از كسانی است كه خوش رویی و سخاوتمندی اش او را به سوی بهشت كشانید. ۴ مى‏فرمود: «اكرم اخلاق النبیین و الصدیقین البشاشه اذا تراووا و المصافحه اذا تلاقوا» برترین اخلاق پیامبران ورادمردان خوشروئى است، هنگامى كه به هم مى‏رسند و مصافحه و دست ‏دادن به یكدیگر است، هنگامى كه با هم ملاقات مى‏كنند. ۵ از آن رو هر وقت ‏پیامبر مسلمانى را مى‏دید فورا با او مصافحه مى‏كرد و بر این امر بسیار تاكید مى‏نمود. در روایت است كه‏هرگاه دو مؤمن به هم مى‏رسند و دست می دهند، گناهان آنها مانند برگ درختان در فصل خزان مى‏ریزد. از اخلاق حضرت آن بود كه به هر كس ‍ مى رسید سلام مى كرد، و ، و با هر كه دست مى داد دست خود را نمى كشید تا او دست بكشد، و با هر یك از اصحاب دیدار مى كرد با او مصافحه مى نمود و دست او را مى گرفت و انگشت در انگشت او مى كرد و سخت مى فشرد. در سیره اخلاقی آن حضرت آمده كه از همه مردم دیرتر خشم مى گرفت و از همه زودتر خشنود مى شد، مهربانترین مردم به آنان و خیرخواه ترین و سودمندترین مردم براى آنان بود. چگونه خوش اخلاق شوم؟ راهكار تحصیل خوش اخلاقى و مبارزه با بداخلاقى و علاج آن عبارت است از: ۱. توجه به ارزش و آثار خوش اخلاقى و آثار نیك آن و همچنین زشتى بداخلاقى و آثار بد آن: براى این منظور بهترین راه موجود، مطالعه‏ى روایات و آیاتى است كه در زمینه حسن خلق و سوء خلق وارد شده است. در این زمینه فعلا سخن نمی گوییم چون در فصلی مستقل بدان خواهیم پرداخت. راه دیگری كه وجود دارد مطالعه در احوال مردمان است. در جامعه افراد خوش اخلاق و بد اخلاق فراوانند. با كمی دقت در احوال دیگران خواهیم دید كه افراد خوش اخلاق در زندگی و روابط خود موفق تر و شادتر اند، سالم تر زندگی می كنند، روزی آن ها بیشتر است، دوست داشتنی تراند و بیشتر مورد احترام مردم هستند. مردم به آن ها اعتماد و وثوق بیشتری دارند و از لذت و سعادت بیشتری برخوردارند و در مقابل آدم های بداخلاق كم روزی، منزوی، غمگین، بیمار و دارای شخصیتی شكننده تر هستند و از زندگی خود جز رنج و زحمت نصیبی ندارند. ۲. پرورش عواطف انسانی: یكى از ابعاد مهم وجودى انسان عواطف طبیعى، انسانى و ایمانى او است. دوست داشتن دیگران و ایجاد رابطه عاطفى با سایر انسان ها قابل رشد و تربیت است. انسان های مهربان شاخص ترین و دوست داشتنی ترین افراد جامعه و یك فامیل هستند. قسمت بزرگى از لذت و شادى زندگى از طریق ایجاد ارتباط عاطفى با دیگران تأمین مى‏شود باید توجه نمود كه این شادى و لذت از طریق خوش اخلاقى، یعنى ایجاد رابطه‏ى عاطفى مثبت، محبت كردن و دوست داشتن دیگران بدست مى‏آید و بد اخلاقى كه در واقع همان رابطه‏ى عاطفى منفى است، موجب كدورت و عذاب زندگى خواهد بود و دیگران را از گرداگرد انسان مى‏پراكند. على(ع) فرمود: بداخلاقى زندگى را سخت مى‏كند و موجب عذاب نفس است. ۳. تمرین و نهادینه سازی: از راه هاى دیگر تحصیل خوش اخلاقى و رفع بداخلاقى تمرین عملى خوش اخلاقى هنگام برخورد با دیگران است. هر كس قادر است با یك تصمیم قوى و عزم جزم با رعایت اصل تدریج، به تمرین عملى در این زمینه بپردازد. اگر كسى تصمیم بگیرد حداقل به مدت چهل روز در برخورد خود نسبت به اطرافیان تجدید نظر نماید و در این مدت باروئى گشاده، لبى خندان و رابطه‏اى صمیمى برخورد نماید، نرم و زیبا سخن بگوید، قطعا نتایج خوبى خواهد گرفت. یكی از مهمترین كار هایی كه در این زمینه باید تمرین كرد برخورد شاد است. سلام و احوالپرسى توأم با تبسم، دست دادن و گاهی كه فاصله ها زیاد می شود، معانقه همراه با صمیمیت و احترام، اولین فن موثر ارتباطى، به منظور تمرین خوش اخلاق بودن و همچنین جلب محبت دیگران است. اولین لحظه ملاقات از اهمیت فوق‏العاده‏اى برخوردار است، به نحوى كه موفقیت یا شكست در امر دوست‏یابى به آن بستگى دارد. معمولاً افرادى كه ما با آنها ملاقات مى‏كنیم دو دسته‏ اند: دسته اول برخوردى شاد و صمیمى دارند. این دسته داراى محبوبیت اجتماعى و دوستان فراوان‏ترى هستند دسته دوم در برخورد اولیه خشك و بى‏روح مى‏ نمایند. كسانى كه لبخندزدن به چهره دیگران بر ایشان دشوار است. افراد این گروه یا تنها هستند و یا دوستان كمى دارند. در فرهنگ دینى ما، نسبت به سلام‏كردن، مصافحه و تبسم، احترام، محبت و ابراز علاقه قلبى سفارش و اهتمام فراوان شده است. عدى بن حاتم مى‏گوید: وارد مدینه شدم. پیامبر خدا(ص) مرا شناخت از جاى خود برخاست و دست مرا گرفت و به خانه خود برد&amp;#8230; من از فروتنى وى غرق حیرت شدم و از اخلاق پسندیده و ملكات فاضله، و از احترام فوق ‏العاده‏اى كه نسبت به تمام افراد قائل بود دریافتم كه وى فرد عادى، و فرمانرواى معمولى نیست. حتّى وقتى كه عمیقاً غمگین و ناراحت هستید، سعی كنید خود را شاد نشان دهید و تبسم نمایید. چنان كه امام على (ع) در توصیف مؤمن مى‏فرماید: شادى مؤمن در چهره او، واندوه وى در دلش پنهان است. (المؤمن بِشره فى وجهه، و حزنه فى قلبه). ۶ به قول حافظ: با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام نى گرت زخمى رسد آیى چو چنگ اندر خروش. ۴- شوخ طبعی: یكی دیگر از عوامل خوش اخلاقی، داشتن روحیه شوخی و مزاح است. به عبارت دیگر جدی بودن زیاد سبب سرد شدن روابط می شود، بنابراین گاهی هم شوخی و مزاح لازم است. ولی باید توجه داشت كه شوخی كردن رفتار بسیار ظریفی است كه اگر مناسب نباشد تأثیر معكوس می دهد. یعنی به جای شاد كردن، سبب ناراحتی فرد می شود. پس باید در شوخی ها به شخصیت فرد لطمه وارد نشود و احترام او كاملا حفظ شود و شخصیت و وقار فرد شوخی كننده نیز تضعیف نگردد. ۵. نگرش توحیدی: راه بنیادین تحصیل خوش اخلاقى، نگاه توحیدی و عرفانی به هستی و انسان ها است؛ یعنى توجه به این معنى كه تمامى انسان ها در حقیقت مظاهر و آفریده های حق تعالى هستند و هر گونه برخوردى با آن ها، در واقع برخورد با آفریننده آنان محسوب مى‏شود. احترام و مهربانى با هر انسانی، در واقع احترام به پدیدآورنده‏ى او به حساب می آید و ترش روئى و نا مهربانى با ایشان نیز بی ارتباط با خالق آن ها نیست. در یك مثال ساده چگونه است كه احترام و برخورد نیك و بد ما با فرزند كسی كه او را می شناسیم، به نحوی به پدر او باز می گردد، ما اگر با فرزند شخصیتی كه او را دوست می داریم روبرو شویم، او را به خاطر پدرش گرامی می داریم و یا ممكن است نسبت به فرزند یك شخصت ستمگر و دشمن خدا، روی خوش نشان ندهیم، هرگونه معامله ای با خلق نیز در حقیقت معامله با خالق آنها به حساب مى‏آید. باید به این نكته مهم توجه داشته باشیم كه ما از طریق روابطی كه با خلق خدای تعالی داریم و نوع برخورد شایسته و نا شایست، در حقیقت با خدا معامله می كنیم و به خدا نزدیك یا دور می شویم. تمامی این انسان ها بندگان خدای هستند و او است كه همه آن ها را آفریده و آفریدگان خود را دوست دارد و هرگز راضى نمی شود كسی با ایشان به ناحق برخوردى نامناسب و ناشایست داشته باشد، از آن روی یكی از راه های مهم جلب رضایت خویش را در گشاده‏روئى با خلق و تحصیل رضایت مخلوق و خدمت به آن ها، قرار داده. به خاطر همین پیوند عمیق میان خالق و مخلوق است كه در روایات وارد شده است: من لم یشكر المنعم من المخلوقین، لم یشكر الله عزوجل. ۷ كسى كه از مخلوق تشكر نمی كند در حقیقت از خالق آنها تشكر نكرده است. این یك قاعده كلی است و كسى كه نسبت به مخلوقات الهى ترش روئى نماید، این نوع برخورد، به نوعی ترش رویی با خداوند محسوب می شود. نگرش توحیدی باعث می شود كه ما بسیاری از كینه هایی كه نسبت به دیگران داریم فراموش كنیم، دشمنی ها را كنار بگذاریم، اهل گذشت باشیم و بدی های آنان را به دل نگیریم، هرگز با كسی خشونت نورزیم، به خاطر خداوند، درشتی آن ها را تحمل كنیم، با بردباری و مدارا با همگان رفتار نماییم و خوش اخلاق باشیم. ۶- اصلاح شخصیت اخلاقی: دومین راه بنیادین تحصیل خوش اخلاقی، اصلاح شخصیت اخلاقی و ملكات درونی است. اخلاق خوش ظاهری و گشاده رویی از جهتی برآیند و بازتاب شخصیت درونی و فضایل خلقی نهادینه شده در باطن انسان است. كسی كه از دیگران متنفر است و نسبت به آنها كینه دارد، چگونه می تواند در برخورد اجتماعی خود با آنها، روی خوش، چهره ای خندان و همراه با صمیمیت داشته باشد. آدم حسود همین طور. چطور می توانیم توقع داشته باشید كه یك آدم حسود با محسود خود شاد برخورد نماید، خود خواهی، خودبینی، تكبر، غرور و خودپسندی، خشم و عصبانیت و پرتوقع بودن، همه عوامل بد اخلاقی هستند. اگر بخواهیم در ظاهر انسان خوش اخلاق و خوش برخوردی باشیم، یكی از راه های اساسی آن این است كه رزایل اخلاقی را از درون خود بپالاییم، تا درون انسان پاك و زلال نباشد، آبی كه از چشمه وجود او می جوشد، زلال و شفاف نخواهد بود. به قول شاعر از كوزه همان برون تراود كه در او است. پی نوشت: ۱- جامع السعادات، ج۱، ص۳۲۴. ۲- قلم، ۴. ۳- آل عمران، ۱۵۹. ۴- بحارالانوار ج ۷۱، ص ۳۸۹. ۵- مجموعه ورام، ص ۲۹. ۶- نهج البلاغه، حكمت ۳۳۳. ۷- عیون اخبار الرضا، ج۲ ، ص ۲۴. برای مطالعه بیشتر ر.ك: ۱-معراج السعاده، ملا احمد نراقی، مقام سوم، مبحث غضب و حلم ۲- اخلاق در قرآن، آیت الله مكارم شیرازی، ج ۳، ص ۱۳۵ و ۳۷۷.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ozhand.kowsarblog.ir/چگونه-خوس-اخلاق-شویم&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خوش اخلاقی دارای دو معنای عام و خاص است. معنای عام آن اتصاف به فضایل اخلاقی و تحصیل مجموعه كمالات و خصلت های پسندیده ای است كه انسان در مسیر خودسازی و پرورش نفس، خود را به آنها می آراید و معنای خاص آن خوشرویی، خوشرفتاری و برخورد شاد و پرنشاط با دیگران است. مقصود ما از این گفتار معنای خاص خوش اخلاقی است. به طور كلی رابطه با مردم و اخلاق اجتماعی یكی از مهمترین و گسترده ترین عرصه های خودسازی و پرورش توانایی های انسان است. در این عرصه است كه انسان می تواند در اثر ارتباط با انسان های دیگر ارزش های وجودی سایر مهارت های حرفه ای، علمی، عقلی و مدیریتی خود را بنمایاند و فضایل اخلاقی و كمالات انسانی را در خویش نهادینه كند و همچنین به شكوفایی توانایی هایی دیگران نیز كمك نماید. صحنه اجتماع عرصه یك تعامل بسیار گسترده است كه در آن عوامل خدمت رسان، آموزش دهنده، آموزش گیرنده، كارآفرین، كارفرما، كارآموز و كاركنان در تمامی حوزه ها در یك شبكه فعال به شكوفایی توانایی های یكدیگر كمك می كنند و هدف تمامی این سیستم برای تمامی اعضای آن، چیزی جز توانمند سازی فرد و جامعه انسانی در ابعاد گوناگون، نیست. در عرصه تعامل اجتماعی، حسن خلق و خوش اخلاق بودن، به معنای خاص آن، جایگاه ویژه ای دارد. خوش اخلاقی اولین نمود توانایی شخصیت انسانی و پرورش یافتگی او در حوزه ارزش های انسانی و اخلاقی است. در اصطلاح اخلاقی و آموزه های دینی اسلام به كسی خوش اخلاق گفته می شود كه با گشاده رویى، زبانی ملایم و برخوردی شاد با مردم روبرو می شود، و در هر شرایطی این توانایی را دارد كه با خوش روئى برخورد كند، لب هایى پر از تبسم، و كلماتى پر از محبت و لطف داشته باشد. البته همه ما كاملا واقف هستیم كه این توانایی در روابط اجتماعى انسان چه تاثیر اعجاز گونه ای دارد و چه مقدار كارگشا است. به عكس، كج خلقى و ترش روئى و سخنان خشن و خشك و فاقد لطف و محبت، حالت آزار دهنده ای است كه ریشه در شخصیت نابهنجار فرد بد اخلاق دارد و علامت ضعف وجودی و نقصان پرورش یافتگی او می باشد. انسان های ضعیف، شكست خورده، نا امید، عصبانی و ناتوان معمولا بداخلاق می شوند. این افراد اغلب در هر شرایطی حالت طلب كاری دارند و عزت نفس و توانایی های خود را نادیده می گیرند. كج خلقی معمولا باعث ناراحتی عصبی خود فرد، آزار خانواده او، نفرت عمومی و گسستن پیوندهاى اجتماعى واجد آن خواهد شد. صادق آل محمد(ع) در تعریف خوش اخلاقی فرموده: حسن خلق آن است كه برخوردت را نرم كنی، سخنت را پاكیزه گردانی و برادرت را با خوش رویی دیدار نمایی. ۱ اهمیت خوش اخلاقی: دین اسلام همواره پیروان خود را به نرم خویی و ملایمت در گفتار و رفتار فراخوانده و از درشتی و تند خویی بازداشته است. می دانید چرا؟ چون این آموزه یكی از مهمترین عوامل قدرت، موفقیت و پیروزی انسان در زندگی است. آیا می دانید مهمترین عامل موفقیت انبیای الهی به خصوص پیامبر گرامی اسلام(ص) در جذب قلوب انسان ها و گسترش دین چه بوده است؟ این عامل همانا خوش اخلاقی، گشاده رویی ، كلام نرم و دلنشین و نرم خویی آن حضرات بوده است. حسن خلق و خوش رویی در نفوذ سخن انسان در دیگران اثری شگفت دارد. به قول شاعر: از محبت خارها گل می شود. و از محبت سركه ها مل می شود. از آن روی خدای مهربان پیامبران و سفیران خود را از میان انسان های عطوف و خوش اخلاق برگزیده تا بهتر و آسان تر در قلب ها نفوذ كنند و آنان را به سوی حق شناسی و حق پرستی دعوت نمایند. این مردان بزرگ به اندازه ای خوش اخلاق و خوش برخورد بودند كه نه تنها هر انسان حقیقت جویی را جذب می نمودند، بلكه گاهی دشمنان را نیز شرمنده خود می نمودند و منقلب می ساختند. درباره پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) كه مصداق كامل حسن خلق بود خدای مهربان فرمود: انك لعلی خلق عظیم. به درستی كه تو با اخلاق پسندیده و بزرگ آراسته شده ای. ۲ بعد در آیه ای دیگر فرمود به همین دلیل هم توانستی در دلها نفوذ كنی و آنان را پیرامون خود گرد آوری و در دعوت خویش موفق عمل كنی. فبما رحمه من الله لنت لهم و او كنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولك. چون در پرتو رحمت و لطف خدا با آنان مهربان و نرم خو شده ای اطرافت گرد آمدند و اگر خشن و سنگ دل بودی، هر آینه از گردت پراكنده می شدند. ۳ در تاریخ اسلام می خوانیم: علی(ع) به فرمان پیامبر گرامی(ص) دو نفر از دشمنان اسلام را كه بر علیه مسلمان ها توطئه می كردند، دستگیر كرد و به نزد آن حضرت آورد. پیامبر(ص) اسلام را به آنان عرضه كرد، ولی نپذیرفتند، بنابراین به جرم توطئه بر علیه اسلام آن دو تن را محكوم به اعدام نمود. در این هنگام جبرائیل نازل شد و عرض كرد: یكی از آنان خوش اخلاق و سخاوتمند است، پس او را عفو نما. پیامبر از كشتن او در گذشت، آن فرد چون دانست كه به خاطر آن دو صفت اخلاقی مورد عفو قرار گرفته است، شهادتین گفت و مسلمان شد. پیامبر خدا(ص) در حق ا و فرمود: او از كسانی است كه خوش رویی و سخاوتمندی اش او را به سوی بهشت كشانید. ۴ مى‏فرمود: «اكرم اخلاق النبیین و الصدیقین البشاشه اذا تراووا و المصافحه اذا تلاقوا» برترین اخلاق پیامبران ورادمردان خوشروئى است، هنگامى كه به هم مى‏رسند و مصافحه و دست ‏دادن به یكدیگر است، هنگامى كه با هم ملاقات مى‏كنند. ۵ از آن رو هر وقت ‏پیامبر مسلمانى را مى‏دید فورا با او مصافحه مى‏كرد و بر این امر بسیار تاكید مى‏نمود. در روایت است كه‏هرگاه دو مؤمن به هم مى‏رسند و دست می دهند، گناهان آنها مانند برگ درختان در فصل خزان مى‏ریزد. از اخلاق حضرت آن بود كه به هر كس ‍ مى رسید سلام مى كرد، و ، و با هر كه دست مى داد دست خود را نمى كشید تا او دست بكشد، و با هر یك از اصحاب دیدار مى كرد با او مصافحه مى نمود و دست او را مى گرفت و انگشت در انگشت او مى كرد و سخت مى فشرد. در سیره اخلاقی آن حضرت آمده كه از همه مردم دیرتر خشم مى گرفت و از همه زودتر خشنود مى شد، مهربانترین مردم به آنان و خیرخواه ترین و سودمندترین مردم براى آنان بود. چگونه خوش اخلاق شوم؟ راهكار تحصیل خوش اخلاقى و مبارزه با بداخلاقى و علاج آن عبارت است از: ۱. توجه به ارزش و آثار خوش اخلاقى و آثار نیك آن و همچنین زشتى بداخلاقى و آثار بد آن: براى این منظور بهترین راه موجود، مطالعه‏ى روایات و آیاتى است كه در زمینه حسن خلق و سوء خلق وارد شده است. در این زمینه فعلا سخن نمی گوییم چون در فصلی مستقل بدان خواهیم پرداخت. راه دیگری كه وجود دارد مطالعه در احوال مردمان است. در جامعه افراد خوش اخلاق و بد اخلاق فراوانند. با كمی دقت در احوال دیگران خواهیم دید كه افراد خوش اخلاق در زندگی و روابط خود موفق تر و شادتر اند، سالم تر زندگی می كنند، روزی آن ها بیشتر است، دوست داشتنی تراند و بیشتر مورد احترام مردم هستند. مردم به آن ها اعتماد و وثوق بیشتری دارند و از لذت و سعادت بیشتری برخوردارند و در مقابل آدم های بداخلاق كم روزی، منزوی، غمگین، بیمار و دارای شخصیتی شكننده تر هستند و از زندگی خود جز رنج و زحمت نصیبی ندارند. ۲. پرورش عواطف انسانی: یكى از ابعاد مهم وجودى انسان عواطف طبیعى، انسانى و ایمانى او است. دوست داشتن دیگران و ایجاد رابطه عاطفى با سایر انسان ها قابل رشد و تربیت است. انسان های مهربان شاخص ترین و دوست داشتنی ترین افراد جامعه و یك فامیل هستند. قسمت بزرگى از لذت و شادى زندگى از طریق ایجاد ارتباط عاطفى با دیگران تأمین مى‏شود باید توجه نمود كه این شادى و لذت از طریق خوش اخلاقى، یعنى ایجاد رابطه‏ى عاطفى مثبت، محبت كردن و دوست داشتن دیگران بدست مى‏آید و بد اخلاقى كه در واقع همان رابطه‏ى عاطفى منفى است، موجب كدورت و عذاب زندگى خواهد بود و دیگران را از گرداگرد انسان مى‏پراكند. على(ع) فرمود: بداخلاقى زندگى را سخت مى‏كند و موجب عذاب نفس است. ۳. تمرین و نهادینه سازی: از راه هاى دیگر تحصیل خوش اخلاقى و رفع بداخلاقى تمرین عملى خوش اخلاقى هنگام برخورد با دیگران است. هر كس قادر است با یك تصمیم قوى و عزم جزم با رعایت اصل تدریج، به تمرین عملى در این زمینه بپردازد. اگر كسى تصمیم بگیرد حداقل به مدت چهل روز در برخورد خود نسبت به اطرافیان تجدید نظر نماید و در این مدت باروئى گشاده، لبى خندان و رابطه‏اى صمیمى برخورد نماید، نرم و زیبا سخن بگوید، قطعا نتایج خوبى خواهد گرفت. یكی از مهمترین كار هایی كه در این زمینه باید تمرین كرد برخورد شاد است. سلام و احوالپرسى توأم با تبسم، دست دادن و گاهی كه فاصله ها زیاد می شود، معانقه همراه با صمیمیت و احترام، اولین فن موثر ارتباطى، به منظور تمرین خوش اخلاق بودن و همچنین جلب محبت دیگران است. اولین لحظه ملاقات از اهمیت فوق‏العاده‏اى برخوردار است، به نحوى كه موفقیت یا شكست در امر دوست‏یابى به آن بستگى دارد. معمولاً افرادى كه ما با آنها ملاقات مى‏كنیم دو دسته‏ اند: دسته اول برخوردى شاد و صمیمى دارند. این دسته داراى محبوبیت اجتماعى و دوستان فراوان‏ترى هستند دسته دوم در برخورد اولیه خشك و بى‏روح مى‏ نمایند. كسانى كه لبخندزدن به چهره دیگران بر ایشان دشوار است. افراد این گروه یا تنها هستند و یا دوستان كمى دارند. در فرهنگ دینى ما، نسبت به سلام‏كردن، مصافحه و تبسم، احترام، محبت و ابراز علاقه قلبى سفارش و اهتمام فراوان شده است. عدى بن حاتم مى‏گوید: وارد مدینه شدم. پیامبر خدا(ص) مرا شناخت از جاى خود برخاست و دست مرا گرفت و به خانه خود برد&#8230; من از فروتنى وى غرق حیرت شدم و از اخلاق پسندیده و ملكات فاضله، و از احترام فوق ‏العاده‏اى كه نسبت به تمام افراد قائل بود دریافتم كه وى فرد عادى، و فرمانرواى معمولى نیست. حتّى وقتى كه عمیقاً غمگین و ناراحت هستید، سعی كنید خود را شاد نشان دهید و تبسم نمایید. چنان كه امام على (ع) در توصیف مؤمن مى‏فرماید: شادى مؤمن در چهره او، واندوه وى در دلش پنهان است. (المؤمن بِشره فى وجهه، و حزنه فى قلبه). ۶ به قول حافظ: با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام نى گرت زخمى رسد آیى چو چنگ اندر خروش. ۴- شوخ طبعی: یكی دیگر از عوامل خوش اخلاقی، داشتن روحیه شوخی و مزاح است. به عبارت دیگر جدی بودن زیاد سبب سرد شدن روابط می شود، بنابراین گاهی هم شوخی و مزاح لازم است. ولی باید توجه داشت كه شوخی كردن رفتار بسیار ظریفی است كه اگر مناسب نباشد تأثیر معكوس می دهد. یعنی به جای شاد كردن، سبب ناراحتی فرد می شود. پس باید در شوخی ها به شخصیت فرد لطمه وارد نشود و احترام او كاملا حفظ شود و شخصیت و وقار فرد شوخی كننده نیز تضعیف نگردد. ۵. نگرش توحیدی: راه بنیادین تحصیل خوش اخلاقى، نگاه توحیدی و عرفانی به هستی و انسان ها است؛ یعنى توجه به این معنى كه تمامى انسان ها در حقیقت مظاهر و آفریده های حق تعالى هستند و هر گونه برخوردى با آن ها، در واقع برخورد با آفریننده آنان محسوب مى‏شود. احترام و مهربانى با هر انسانی، در واقع احترام به پدیدآورنده‏ى او به حساب می آید و ترش روئى و نا مهربانى با ایشان نیز بی ارتباط با خالق آن ها نیست. در یك مثال ساده چگونه است كه احترام و برخورد نیك و بد ما با فرزند كسی كه او را می شناسیم، به نحوی به پدر او باز می گردد، ما اگر با فرزند شخصیتی كه او را دوست می داریم روبرو شویم، او را به خاطر پدرش گرامی می داریم و یا ممكن است نسبت به فرزند یك شخصت ستمگر و دشمن خدا، روی خوش نشان ندهیم، هرگونه معامله ای با خلق نیز در حقیقت معامله با خالق آنها به حساب مى‏آید. باید به این نكته مهم توجه داشته باشیم كه ما از طریق روابطی كه با خلق خدای تعالی داریم و نوع برخورد شایسته و نا شایست، در حقیقت با خدا معامله می كنیم و به خدا نزدیك یا دور می شویم. تمامی این انسان ها بندگان خدای هستند و او است كه همه آن ها را آفریده و آفریدگان خود را دوست دارد و هرگز راضى نمی شود كسی با ایشان به ناحق برخوردى نامناسب و ناشایست داشته باشد، از آن روی یكی از راه های مهم جلب رضایت خویش را در گشاده‏روئى با خلق و تحصیل رضایت مخلوق و خدمت به آن ها، قرار داده. به خاطر همین پیوند عمیق میان خالق و مخلوق است كه در روایات وارد شده است: من لم یشكر المنعم من المخلوقین، لم یشكر الله عزوجل. ۷ كسى كه از مخلوق تشكر نمی كند در حقیقت از خالق آنها تشكر نكرده است. این یك قاعده كلی است و كسى كه نسبت به مخلوقات الهى ترش روئى نماید، این نوع برخورد، به نوعی ترش رویی با خداوند محسوب می شود. نگرش توحیدی باعث می شود كه ما بسیاری از كینه هایی كه نسبت به دیگران داریم فراموش كنیم، دشمنی ها را كنار بگذاریم، اهل گذشت باشیم و بدی های آنان را به دل نگیریم، هرگز با كسی خشونت نورزیم، به خاطر خداوند، درشتی آن ها را تحمل كنیم، با بردباری و مدارا با همگان رفتار نماییم و خوش اخلاق باشیم. ۶- اصلاح شخصیت اخلاقی: دومین راه بنیادین تحصیل خوش اخلاقی، اصلاح شخصیت اخلاقی و ملكات درونی است. اخلاق خوش ظاهری و گشاده رویی از جهتی برآیند و بازتاب شخصیت درونی و فضایل خلقی نهادینه شده در باطن انسان است. كسی كه از دیگران متنفر است و نسبت به آنها كینه دارد، چگونه می تواند در برخورد اجتماعی خود با آنها، روی خوش، چهره ای خندان و همراه با صمیمیت داشته باشد. آدم حسود همین طور. چطور می توانیم توقع داشته باشید كه یك آدم حسود با محسود خود شاد برخورد نماید، خود خواهی، خودبینی، تكبر، غرور و خودپسندی، خشم و عصبانیت و پرتوقع بودن، همه عوامل بد اخلاقی هستند. اگر بخواهیم در ظاهر انسان خوش اخلاق و خوش برخوردی باشیم، یكی از راه های اساسی آن این است كه رزایل اخلاقی را از درون خود بپالاییم، تا درون انسان پاك و زلال نباشد، آبی كه از چشمه وجود او می جوشد، زلال و شفاف نخواهد بود. به قول شاعر از كوزه همان برون تراود كه در او است. پی نوشت: ۱- جامع السعادات، ج۱، ص۳۲۴. ۲- قلم، ۴. ۳- آل عمران، ۱۵۹. ۴- بحارالانوار ج ۷۱، ص ۳۸۹. ۵- مجموعه ورام، ص ۲۹. ۶- نهج البلاغه، حكمت ۳۳۳. ۷- عیون اخبار الرضا، ج۲ ، ص ۲۴. برای مطالعه بیشتر ر.ك: ۱-معراج السعاده، ملا احمد نراقی، مقام سوم، مبحث غضب و حلم ۲- اخلاق در قرآن، آیت الله مكارم شیرازی، ج ۳، ص ۱۳۵ و ۳۷۷.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ozhand.kowsarblog.ir/چگونه-خوس-اخلاق-شویم">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ozhand.kowsarblog.ir/چگونه-خوس-اخلاق-شویم#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ozhand.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=571893</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
